روزه، رمضان و شب قدر از جمله مفاهيم قرآنى است كه در ميان اشعار حافظ خوش نشسته و چون نگينى انگشتر اشعارش را زينت بخشيده است او هم صحبتى با روزه را چون ميهمانى عزيز غنيمت و رسيدن عيدش را در خور انعام دادن مىداند.
خواجه شمس الدين محمد معروف به حافظ شيرازي شاعر پرآوازه و غزلسراي قرن هشتم است وي در جواني به خواندن علوم متداول آن روزگار از قبيل ادبيات عرب، تفسير، کلام و حکمت پرداخت و در همين ايام به حفظ قرآن کريم روي آورد. از اين رو حافظ در درجه از اول يک عالم علم دين است و درجه بعد يک شاعر شيرين سخن که براي بيان مطالب و مفاهيم خويش از غالب شعر که از تاثير گذاري بيشتري برخوردار است بهره برد تا کلام خويش را با کلام وحي گره زده و جاودانه اش سازد. از اين رو او را به لسان الغيب و ترجمان الاسرار ملقب ساخته اند.
شايد به استثناي مولوي و تا حدودي ناصرخسرو هيچ شاعري به اندازه حافظ با قرآن انس و الفت نداشته است.(1) و اين در اکثر ابيات ديوانش متبلور است به طوري که کمتر بيتي از اين ديوان را مي توان سراغ داشت که به آيه، حديث و تعاليمي از دين مبين اسلام گره نخورده باشد. با اين همه او تنها حفظ و خواندن قرآن ودانستن ديگر علوم قرآني را براي رستگار و جاودانگي کافي نمي داند و عشق را مکمل همه اين علوم مي داند:
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ / قرآن زبر بخواني در چارده روايت
چرا که بسيارند کساني که ديم را دستاويزي براي دستيابي به مطامع خويش ساخته اند و ريا همان چيزي است که حافظ خود را ملزم به مبارزه با آن کرده است تا جايي که چون ملامتيه ننگ بدنامي را به جان خريد و عده اي او را متهم به ميخوارگي کرده اند. از منظر او مي خوردن و رندي کردن بهتر ازداو تزوير قرار دادن قرآن است:
حافظا مي خورو رندي کن و خوش باش ولي / دام تزوير نکن چون دگران قرآن را
از اين ابيات که افکار ريا ستيزانه حافظ در مقابل کساني که دين، مذهب و قرآن را براي فريب خلق به کار بسته اند فراوان است ک هبه اختصار از آن در مي گذريم.
از جمله مباحث قرآني که در اشعار حافظ شيرين سخن خوش نشسته و چون نگيني انگشتري شعرش را زينت بخشيده است مفاهيمي چون: رمضان، روزه و شب قدر است که از جمله زيباترين ابيات در ديوان حافظ را شامل مي شود. « حافظ از روزه همانند نماز غالبا به طنز و از پايان گرفتن ماه روزه به شادي ياد مي کند.»(2) و اين همان مبارزه منفي است که با رياکاران و روي آوردن به روح دعا، عبادت، نيايش و به طور کلي همه اعمال ديني است.
او قدر و منزلت روزه و رمضان را مي داند و به نيکي دريافته است ومي داند که از کرامت اين ماه است که چشم حقيقت بين او گشوده خواهد شد و به عوالم بالاتر راه خواهد يافت از اين رو مي گويد:
روزه هر چند که مهمان عزيز است اي دل / صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
او با اشراف به تبعات و دستاوردهاي اين ماه هم کيشان و رندان و اهل باطن را فرامي خواند که فرصت ماه شعبان را ارج نهاده خو را براي رسيدن ايام ماه رمضان آماده کنند
ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد / از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
اگر چه انديشه عرفاني حافظ و توجه او به عوالم عرفاني او بر هيچ حافظ پژوهي پوشيده نيست اماپاردوکسي در اين دست اشعار حافظ وجود دارد که توجه همگان را به خود معطوف ساخته است و حتي گاه افرادي را به اشتباه و داوري سطحي و برداشتهاي زميني از آن انداخته است. اشعار زير از اين گونه اند:
-زان مي عشق کران پخته شود هر خامي / گر چه ماه رمضان است بياور جامي
-زان باده که در ميکده عشق فروشند / ما را دو سه پيمانه بده گو رمضان باش
-ساقي بيار باده که ماه صيام رفت / در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيم / عمري که بي حضور صراحي به جام رفت
-گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست / از مي کنند روزه گشا طالبان يار
تقريبا در همه ابياتي که حافظ از روزه و رمضان سخني به ميان آورده آن را با زهدفروشي و مي همراه کرده است. آنچه مسلم است مي از جمله مفاهيم بحث برانگيز در اشعار حافظ است که بسيار در مورد آن سخن گفته اند: « اين حرف را بارها پژوهندگان حافظ گفته اند که دو باده در حافظ داريم انگوري و عرفاني يا دو معشوق در ديوان مطرح و مخاطب است زميني انساني و آسماني عرفاني نگارنده به نوع سومي از مي و معشوق در حافظ قائل است و بر آن است که بيشترينه اشعار حافظ در اين زمينه سوم است و آن همانا مي و معشوق ادبي و کنايي است.»(3)
روزه يک سو شد و عيد آمد و دلها برخاست / مي ز خمخانه به جوش آمده مي بايد خواست
توبه زهد فروشان گران جان بگذشت / وقت رندي و طرب کردن رندان پيداست
با توجه با بيت دوم اين غزل به نيکي پيداست که اين مي در مقابل زهد فروشي هاي مسلمانان ظاهري که دين را حربه اي براي خود قرار داده اند مطرح شد و منظور التفاط به روح و حقيقت روزه و روزه داري است چرا که او نيک مي داند که ريا از منفورترين گناهان در پيشگاه خداوند است و انسان بايد همه ايام و لحظات را غنيمت بداند نه تنها ماه مقرر شده رمضان و يا در پيش چشمان خلق! اين مفهوم در اين غزل به روشني تکرار شده است:
بيا ترک فلک خوان روزه غارت کرد / هلال عيد به دو قدح اسارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آنکس برد / که خاک ميکده عشق را زيارت کرد
از سويي عشق اصل انديشه حافظ را تشکيل مي دهد و در بر خورد شاعر با ماه رمضان و روزه و حتي حج نيز همان نقش هميشگي خود را ايفا مي کند و معيار سنجش پيپده ها در شعر او قرار مي گيرد پيشتر از خواجه شنيديم که در زير گنبد کبود هيچ صدايي خوشتر از صداي عشق نيست و هر انساني که هنر عشق ورزيدن نياموخته باشد، به فتواي شاعر جسد متحرکي بيش نيست و مي توان بر جنازه وي نماز کرد. حافظ پا را از اين مرحله نيزفراتر نهاده و يگانه فرياد رس انسان را عشق دانسته است.(4)مفهوم شعر فوق به مضموني ديگر در شعر حافظ تکرار شده است و او چون ترجيح بندي دائم در پي تکرار و القاي عشق الهي است:
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ / قرآن زبر بخواني در چارده روايت
او –که عموما همه تعابير مربوط به روزه را با طنز مخصوص خود در مقابل رياکاران بکار برده- جز يک مورد از چهار مورد تکرار شب قدر در اشعارش، در بقيه موارد از آن به تجليل و احترام ياد کرده چرا که خود را را مديون و مرهون چنين شبي مي داند:
-چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي / آن شب قدر کزين تازه براتم دادند
-در شب قدر ار صبوحي کرده ام عيبم مکن / سر خوش آمد يار و جامي بر کنار طاق بود
-شب قدري است و طي شد نامه هجر / سلام فيه حتي مطلع الفجر
-آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است / يارب اين تاثير دولت از کدامين کوکب است