شمارش معكوس اسرارآميز در صفحه گوگل

گوگلبدون ارايه هيچ توضيحي شمارش معكوس اسرارآميزي را برروي سايت خود قرارداده كه به هنگام فشردن گزينه «جست‌وجو با بخت و اقبال» در صفحه خانگي اينموتور جست‌وجو ظاهر مي‌شود.

ايسنا: اين امكان كه معمولا كاربرانرا مستقيما به نتايج اول در تقاضاي جست‌وجوي آن‌ها هدايت مي‌كند، بهگونه‌اي برنامه‌ريزي شده تا زماني كه كلمه‌اي وارد كادر جست‌وجو نشده است،ساعت شمارش معكوس را نمايش دهد.

از سوي ديگر اين شماره‌هاي آبيتنها از سوي كاربراني قابل مشاهده خواهند بود كه از سايت‌هاي انگليسي‌زبانگوگل استفاده مي‌كنند و به‌عنوان مثال در وب سايت‌هاي فرانسوي و‌ آلمانيگوگل مشاهده نمي‌شوند.

گوگل بيانيه‌اي درباره اينشمارش معكوس منتشر نكرده اما بنا بر برخي گمانه‌زني‌ها، اين شماره‌ها 17روز ديگر و در زمان آغاز سال نوي ميلادي به صفر مي‌رسند.

در صورتي كه تاييد شود، ايناقدام جديدترين مورد در مجموعه تغييرات اسرارآميز در محصولات گوگل است كهتوسط مهندسان اين شركت آمريكايي انجام مي‌گيرد.

بر اساس گزارش ديلي‌تلگراف، ازجمله اين تغييرات كه به تخم مرغ‌هاي عيد پاك معروفند، مي‌توان به اين مورداشاره كرد كه هنگام استفاده از rss فيد ريدر اين شركت به ترتيب با واردكردن كليد جهت‌نماي بالا دو بار، جهت‌نماي پايين دو بار و سپس جهت‌نمايچپ، راست، چپ و راست و حرف بي و آي انگليسي، نينجاي كوچكي در سمت چپ صفحهظاهر و به تدريج آبي مي‌شود.

عیدی دیگر از راه رسیـــــــــــــــــــــــــــــد

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

هر که من مولای اویم علی نیز مولای اوست



عید غدیـــــــــــــر خــــــــــم مبـــــــــــارکـــــــــــــــــــــــ



خب دیگه ... تو این روز مبارک یکی باد بهمون عیدی بده !! و اونیکی کیه ...؟!



70 درصد آتش سوزي بازار تبريز مهار شد



جليل امير كاردوست دقايقي پيش در گفتگو با خبرنگار فارس در تبريز افزود: ساعت 55/17 دقيقه بروز آتش‌سوزي در بخشي از بازار « ايكي‌قاپيلار» به آتش نشاني تبريز اطلاع داده شد كه با وجود ترافيك سنگين بعد از ظهر منطقه بازار تبريز به فاصله چهار دقيقه به محل اعزام شدند.
وي تصريح كرد: از ساعات اوليه اين آتش‌سوزي 50 دستگاه آتش‌نشاني به همراه 150 نيرو در محل حادثه مستقر شده‌اند اما به دليل عدم تردد ماشين‌هاي بزرگ آتش‌نشاني به داخل بازار سرپوشيده تبريز نتوانستيم قدرت مانور مناسبي داشته باشيم.
كاردوست در ادامه با بيان اينكه تاكنون 70 درصد آتش سوزي مهار شده و تا يك ساعت آينده به طور كامل مهار خواهد شد، اظهار داشت: متاسفانه به دليل اينكه هيچ‌گونه امكانات اطفاي حريق در بازار وجود نداشته است و اين كار را با مشكل مواجه كرده است.
مدير عامل آتش‌نشاني و خدمات ايمني تبريز با انتقاد از عدم همكاري كسبه بازار با آتش‌نشاني براي تجهيز مغازه‌ها و حجره‌ها به امكانات اطفاي حريق گفت: چندين بار در اين باره مكاتبه شده و از بازاريان خواسته‌ايم هر چند محدود(يك كپسول آتش خاموش كن)براي جلوگيري از حوادث احتمالي براي مغازه‌ها تهيه كنند كه تا كنون همكاري لازم را انجام نداده‌اند.
وي علت احتمالي اين حادثه را واژگوني يك دستگاه چراغ علا‌الدين در يكي از مغازه‌هاي لوازم آرايش عنوان كرد اما در عين حال علت اصلي و واقعي حادثه را منوط به بررسي و ارائه گزارش كارشناسان دانست.
كاردوست برآورد خسارات وارده بر اثر اين آتش‌سوزي را به بعد از اطفاي كامل حريق موكول كرد. مديرعامل آتش نشاني و خدمات ايمني تبريز پيش بيني كرد: اطفاي كامل حريق تا يك ساعت ديگر به طول انجامد.
هم اكنون شمار زيادي از نيروهاي آتش نشاني تبريز در حال اطفاي آتش سوزي هستند و نيروهاي انتظامي نيز با استقرار در محل حادثه به ايجاد امنيت اين محل مي پردازند.
براساس اين گزارش، بازار تبريز از بزرگ‌ترين بازارهاي سرپوشيده جهان و يكي از شاهكارهاي معماري ايراني است. بازار تبريز هم اكنون به طول يك كيلومتر بزرگ‌ترين مجموعه به هم پيوسته و مسقف دنياست و در فهرست آثار ملي ثبت شده‌است. طاق‌ها و گنبدهاي مقرنس بلند آن، سازه‌هاي آجري به هم پيوسته، آرايش مغازه‌ها، كثرت تيمچه‌ها، وجود انواع مشاغل و تعداد زيادي مدرسه و مسجد كه در كنار سراهاي بازرگاني قرار گرفته‌اند، اين بازار را نمونه‌اي عالي از محيط تجارت و زندگي اسلامي و شرقي ساخته‌است. سبك معماري، كثرت سراها و تيمچه‌ها و وجود تعدادي مدرسه و مسجد نيز به اين مجموعه اهميت و امتيازي خاص داده‌اند.
بازار « ايكي قاپيلار» بازار پوشاك و البسه و لوازم آرايش بخشي از بازار سرپوشيده بازار بزرگ تبريز محسوب مي‌شود

مهندسیِ طراحیِ سرنوشت

صبر نکنید تا که وقتش برسد؛
همین حالا هم، می‌توانید زندگی کنید.
گاهی‌وقت‌ها، با سرسختی کردن، روی سختی‌ها را‌ ـ‌ هم‌ـ ‌باید کم کرد.
اصلاً،
شما برای همین به‌دنیا آمده‌اید!

هیچ‌وقت، دیر نیست.


همین حالا هم ـ‌که در آنیم‌ـ ‌آری همین لحظه و نقطه‌ای که در آن به‌سر می‌بریم، بهترین و سرخوشانه‌ترین فرصت، برای خلقِ دگرگونی‌هاست.


فرصت‌ها را باید ساخت؛ فرصت‌ها را باید خلق کرد!

تصمیم‌سازی و فرصت‌سازی، برترین ویژگی آدمی‌ست؛

و گوهر «اختیار» ـ‌که تنها در جوهره‌ی آدمی‌زادگان‌ست‌ـ‌ برای همین‌ست که انسان،

هروقت که  بخواهد، بتواند تغییر کند؛

و هروقت که بخواهد، بتواند تغییر دهد!...

یادگرفتن، تغییر کردن‌ست و یاددادن، تغییردادن.

هیچ‌وقت برای تغییر و دگرگونی، دیر نیست.

«سرگذشت» را می‌شود از سر گرفت؛

و «سرنوشت» را می‌شود از سر نوشت:
ساقی! بیا که یار ز رُخ پرده برگرفت / کارِ چراغِ خلوتیان، باز، درگرفت
آن شمعِ سرگرفته، دگر، چهره برفروخت / وین ‌پیر سالخورده، جوانی ز سرگرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته بود از او / عیسا دَمی، خُدا بفرستاد و برگرفت
زین قصّه، هفت گنبدِ افلاک پُرصداست / کوته‌نظر نگر که سخن مختصر گرفت!
                                                                    «حافظ»


جان و جهان، چشم‌به‌راهِ فرصت‌سازی و تصمیم‌آفرینی و طراحی‌های مناسب و کارساز شماست.
«فرصت نداشتن»، بهانه‌ی همیشگیِ آدم‌های معمولی‌ست.

اما حقیقت این‌ست که
فرصت، از جنس «داشتن و نداشتن» نیست؛ از جنس «خلاقیت» و «نوآفرینی»‌ست.

این، خود شما هستید که باید فرصت‌ها را خلق کنید.
جهان، گوش‌به‌زنگِ مهندسیِ تصمیم و طراحی و برنامه‌ریزی شماست.

اصلاً مهم نیست که در چه موقعیت و مناسبتی به‌سر می‌برید.
مهم نیست که سالخورده هستید یا جوان؛ مهم نیست که بازنشسته‌اید یا شاغل‌...
این‌ها، همه نسبی‌ست و هیچ نقشی در طرح و چشم‌انداز و دورنمایِ کلان‌نگرانه‌ی شما ندارد!

مهم این‌ست که «زندگی»تان را در نهایتِ «آرامش» و «اختیار»، در اختیار خویش درآورید.

انتظار شما از هستی و حیات، چیست؟
و طرح و تعبیرتان از طراحی سرنوشت، کدام است؟

سرنوشت، یک سفر است؛ سفری دیگرگون و فراگیر.
و گفتن ندارد که ـ‌البته‌ـ ‌هر سفری، نقشه‌ی راه هم می‌خواهد.

سفر سرنوشت، بزرگراهِ بلندش را زیر پای‌تان گسترانیده‌ است.

مهندسی طراحی سرنوشت،خصوصیت و تخصص کمی نیست.
معجزه‌هایی فراوان در راه است؛ معجزه‌های فراوانی، معجزه‌های زندگانی...
منتظر کفش‌های‌تان هم نمانید. یک‌بار هم که شده، سبک‌بار و مصمّم ـ‌حتی با پاهای برهنه‌ـ ‌همین حالا، به‌راه بیفتید.

تلاش برای نجات

نجات

ساخت بازي براي تشخيص شيعه از سني!

ارتش ايالات متحده آمريكا اخيرا يك بازي الكترونيكي جديدي را براي سربازان خود ساخته تا با استفاده از آن بتوانند مسلمانان شيعي را از مسلمانان سني مذهب به خوبي تشخيص دهند.

به گزارش شيعه آنلاين، گفته مي‌شود اين بازي ويدئويي قدرت تشخيص سربازان ارتش آمريكا كه در عراق و افغانستان حضور دارند را بالا مي‌برد تا بتوانند مسلمانان را از يكديگر تشخيص دهند و مذهب آنان را شناسايي كنند.
ادامه نوشته

زبان مادری

 

روز جهانی زبان مادری

 زبان پدیده ای منحصر به فرد است که روند تکامل انسان در جامعه توسط آن به نسلهای بعد منتقل می شود. اگر زبان از جامعه انسانی گرفته شود، چرخه اجتماعی از حرکت می ایستد.

زبان مادری در واقع بنیانی است که اغلب انسانها از لحظه‌ای که اولین نفس‌ها را می‌کشند، شخصیت خود را بر مبنای آن پایه‌ریزی می‌کنند. این زبان چیزی است که در تمام طول حیات با انسان همراه است و زبان مادری، مکتبی است برای احترام به خود، تاریخ و فرهنگ. هیچ زبانی فاقد تاریخ نیست. پیوند بین زبان مادری و چند زبانی بعنوان شعار روز جهانی زبان مادری در سال ۲۰۰۷انتخاب شده است. با وجود اقدامات بهینه‌ای که در بعضی از نقاط دنیا صورت گرفته، امروز چند زبانگی بیش ازآنکه یک واقعیت باشد یک ایده‌آل است. برنامه امسال روز جهانی زبان مادری یونسکو (سازمان تربیتی علمی و فرهنگی ملل متحد) به تدوین راهبردهای زبانی ملی ومنطقه‌ای با هدف ساختن محیطی سازگار برای تمام زبان‌های دنیا می باشد. این سازمان سیستم آموزشی چند زبانه ( استفاده از زبان مادری در امر آموزش) را رمز پایداری زبانهای مادری دانسته و استفاده از این سیستم را به کلیه کشورهای چند زبانه توصیه می‌کند.

جامعه انسانی از هم گسسته، فرهنگ و تمدن بشری هم نابود می شود. از زبان به عنوان کلید شبکه های ارتباطی و گاهی نیز سرمایه فرهنگی یاد می شود که افراد با تسلط بر آن می توانند علاوه بر برقراری روابط اجتماعی، نوعی هویت ویژه کسب کنند. پس هویت فرد چه در سطح قومی و در سطح ملی تا حدود زیادی بستگی به زبانی دارد که او فرا میگیرد. وقتی که از حفظ، تقویت و توسعه فرهنگ یک جامعه سخن به میان می آید، زبان نیز به عنوان یک عامل اساسی مطرح می شود، چرا که زبان در حکم رشته ای است که فرهنگ گذشته و حال را به هم پیوند می دهد. در ۳قرن اخیر روند نابودی زبانها به نحو فزاینده و دهشتناکی رو به رشد بوده است، به نحوی که نوع بشر در هر ماه ۲زبان را از دست می دهد. این روند بیشتر در مناطقی چون آمریکا و استرالیا ملموس است. در حدود ۳۰۰۰زبان به طور جدی در معرض نابودی قرار دارند و بر اساس یافته های جدید دانشمندان، بیشترین زبانها دارای کمترین متکلمان هستند؛ به نحوی که تعداد متکلمین برخی زبانها کمتر از ۱۰۰۰۰نفر و در مواردی کمتر از ۱۰۰۰نفر است. بر اساس هشدار جدی زبانشناسان مبنی بر احتمال نابودی ۴۰درصد زبانها در این قرن، سازمان ملل و یونسکو اقدام به تدوین طرحی برای حفظ زبانهای موجود کرده اند که از موارد آن می توان به نامگذاری روز ۲۱فوریه به نام روز جهانی زبان مادری اشاره کرد.

تاریخچه

بنگلادش اولین کشوری بود که در نوامبر سال ۹۹پیشنهاد رسمی خود را مبنی بر نامگذاری روز ۲۱فوریه (۳اسفند) به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسکو ارائه کرد. طرح ارائه شده از سوی دولت بنگلادش و انجمن جهانی طرفداران زبان مادری در سی‌امین نشست عمومی سازمان یونسکو به تصویب نمایندگان کشورهای عضو رسید. با تعیین این روز به عنوان روز جهانی زبان مادری، طرحی توسط یونسکو تهیه و به کشورهای عضو ابلاغ شد که در آن برنامه های متنوعی برای مردم جهان تدارک دیده شده بود. کشورهای جهان از آن پس در ۲۱فوریه این روز را جشن می گیرند که از جمله کشورهای پیشرو در پاسداشت روز جهانی زبان مادری می توان به آمریکا، انگلیس، کانادا، جمهوری چک، هندوستان، بنگلادش و … اشاره کرد.

سازمان ملل

در پنجاه و پنجمین نشست عمومی سازمان ملل، که ریاست آنرا یان کاوان (Jan Kavan) وزیر اسبق امور خارجه جمهوری چک بر عهده داشت، وی اعلام کرد که روز جهانی زبان مادری باعث ایجاد احترام متقابل فرهنگها و زبانهای مختلف شده و سبب غنی تر شدن فرهنگها می گردد. همچنین با اشاره به سیر تاریخی نامگذاری روز جهانی زبان مادری ازسوی یونسکو و روند صعودی نابودی زبانها افزود: «سازمان ملل و یونسکو در جستجوی راهی برای حفظ زبانها به عنوان میراث مشترک بشری هستند و سیستم آموزشی چندزبانه را به کشورها توصیه می کنند.» وی با اشاره به وجود خلاقیت بسیار در خصوصیات زبان، وجود نزدیک به ۶۷۰۰گونه زبانی و لزوم حفظ زبان به عنوان عنصر ارزنده میراث فرهنگی و هویت اجتماعی، توجه به سابقه تاریخی روز جهانی زبان مادری و مبارزات تاریخی مردم بنگلادش و نیز فعالیتهای ارزنده سازمان طرفداران جهانی زبان مادری (Mother Language Lovers of the World) را لازم و ضروری دانست. کاوان افزود:« زبان مادری به عنوان ابزار ارتباطی نقشی بسیار مهم در تکوین شخصیت افراد دارد و روز جهانی زبان مادری، اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی و محافظت از بینش سنتی مردم بوده و جلوگیری از نزاعهای غیر منطقی بر سر کالاها و خدمات فرهنگی، از اهداف آن به شمار می روند. از کشورهای عضو که سیستم آموزشی چند زبانه را به کار گرفته اند، سوئیس، نروژ، هلند و هند نمونه های موفقی به هستند که با استفاده از این سیستم، به اهداف یونسکو جامه عمل پوشانیده و مردم را به فراگیری چند زبان ترغیب نموده اند.

خدایا رحمتی کن که ایمان برایم نان و نام نیاورد

قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در خطر اینمانم افکنم

دکتر شریعتی

بهترین راه حل

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند...

چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:

«در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد»...


پادشاه بيرون رفت و در را بست...

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.


نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود!

 آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بيرون رفت!!!

 

و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته!


وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته و من نخست وزيرم را انتخاب كردم».

 

آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند: «چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟»

 

مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».


پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد. اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
 

 

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است...

و سوال این هست: من که هستم...!؟ 

جهان خالیست...

پَر و بال ِ ما کمندِ عشق اوست                   مو کشانش میکشد تا کوی دوست

   من چگونه هوش دارم پیش و پس ؟                    چون نباشد نور یارم پیش و پس 

 نور او در یَمن و یَسر و تحت و فوق                بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق 

    عشق خواهد كاین سخن بیرون بود                             آینه غمّاز نبود، چون بود ؟

           آینه ات دانی چرا غمّاز نیست ؟                               زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست

        آینه کز زنگ آلایش جُداست                                    پُر شعاع نور خورشید خداست

      رو تو زنگار از رُخ او پاک کن                                     بعد از آن، آن نور را ادراک کن

                این حقیقت را شنو از گوش ِ دل                                     تا برون آئی به کلی، زآب و گِل

                فهم اگر دارید، جان را ره دهید                                   بعد از آن، از شوق، پا در ره نهید

  

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

 

درون توست اگر خلوتي است و انجمني است
برون ز خويش كجا مي‏روي جهان خالي است

"بيدل دهلوي"

 

اصالت حرکت مستقل از نتیجه

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد.
در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان بود.
دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است
و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك.
اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود.
كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند،
نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند.
دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقامت زيبا بود.
هر بيننده اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت و توان داشته باشد.
دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم شدند.
استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق كردند.
رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره ... چند قدمي جلوتر از بقيه بود.
دونده ها تلاش ميكردند تا زودتر به خط پايان برسند
و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پايان را پاره كرد.
استاديوم سراپا تشويق شد.
فلاش دوربين هاي خبرنگاران لحظه اي امان نمي داد و دونده هاي بعدي يكي يكي
از خط پايان گذشتند و بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم
جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند.
اسامي و زمان هاي به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد.
نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همين حال
دوندگان ديگر از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند.
در طول مسابقه دوربين ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند،
از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند.
به نظر ميرسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است.
داوران و مسئولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان
را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند. اما....
بلند گوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند
گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده.
همه سر جاي خود برميگردند و انتظار رسيدن نفر آخر را ميكشند.
دوربين هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره ميكنند.
از روي شماره پيراهن او اسم او را مي يابند "جان استفن آكواري" است
دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهرا برايش مشكلي پيش آمده،
لنگ ميزد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت
و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود.
نفس نفس ميزد احساس درد در چهره اش نمايان بود لنگ لنگان و آرام مي آمد
ولي دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد.
چند نفر دور او را مي گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند
ولي او با دست آنها را كنار مي زند و به راه خود ادامه ميدهد.
داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند.
جمعيت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتايج ترك نمي كند.
جان هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت مسير را ادامه ميدهد.
خبرنگاران بخش هاي مختلف وارد استاديوم شده اند
و جمعيت هم به جاي اينكه كم شود زيادتر ميشود!
جان استفن با دست هاي گره كرده و دندان هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار،
همچنان به حركت خود به سوي خط پايان ادامه ميدهد او هنوز چند كيلومتري
با خط پايان فاصله دارد آيا او ميتواند مسير را به پايان برساند؟
خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي ميرود.
بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك ميشود،
با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برميخيزد چند نفر در گوشه اي از استاديوم
شروع به تشويق ميكنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حركت ميكند
و تمام استاديوم را فرا ميگيرد نميدانيد چه غوغايي برپا ميشود.
40يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي ايستد و خم ميشود
و دستش را روي ساق پاهايش ميگذارد، پلك هايش را فشار مي دهد نفس ميگيرد
و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حركت ميكند.
شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر ميشود خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند
وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت.
نزديك و نزديكتر ميشود و از خط پايان ميگذرد.
خبرنگاران، به سوي او هجوم ميبرند نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است
انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود.
مربيان حوله اي بر دوشش مي اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي افتد.

آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابيد.

جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتيجه بود.
او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است.
به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقيرآميز ديگران
به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند.
او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند،
اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد
تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند ارزشي كه احترامي تحسين برانگيز به دنبال داشت.
فرداي مسابقه مشخص شد كه جان از همان شروع مسابقه
به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است.

او در پاسخگويي به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود،
چرا با آن وضع و در حالي كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟
ابتدا فقط گفت:" براي شما قابل درك نيست!"
و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:

" مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم،
مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم."

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد.
حالا آيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي بود؟

برگرفته از وبلاگ نارایانا

خاطره اي از دكتر حسابي به نقل از دكتر خزعلي


« يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."

متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

 

زندگی...

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.
همچون نیلوفری باش در آب،
زندگی در آب بدون غرق شدن در آب!
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،
ریاضیات وابسته به ذهن اند،
وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،

زندگی سخت ساده است،
خطر کن،
وارد بازی شو،
چه چیز از دست می دهی؟
با دست های تهی آمده ایم،
وبا دست های تهی خواهیم رفت،
نه چیزی نیست که از دست بدهیم

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،
تا سر زنده باشیم،
تا ترانه ای زیبا بخوانیم،
وفرصت به پایان خواهد رسید!
آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است

مرگ تنها برای کسانی زیباست که،
زیبا زندگی کرده اند!
از زندگی نهراسیده اند،
شهامت زندگی کردن را داشته اند،
کسانی که عشق ورزیده اند،
دست افشانده اند،

و زندگی را جشن گرفته اند،

پس،
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن،
که گویی واپسین لحظه است،
و کسی چه می داند؟

شاید آخرین لحظه باشد

زندگی زیباست

ما همه فرزندان خاکیم

آغوش باز خاک جایگاه باران است

پس چرا ما را عشق باران نیست

چرا از آن گریزانیم ؟

ما همه تبعیدی شهر ربات و بتیم

اما فقط کافیست چشم ها را چند لحظه ای زودتر باز کنیم

تا شاهد طلوع خورشید مشرق باشیم

خورشیدی که ازایوان خانه ما برمی خیزد

خورشیدی است که از برای من و توست

 

نخست به امور نخست بپردازید؛
زندگی کردن
عشق ورزيدن
آموختن
و يادگاری ارزشمند برجای گذاشتن

استفان کاوی
 
********
 
،درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است
اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده

سورن کيرکگارد
 
********
حقيقت ما را فرا می‌خواند
غرق در خنده معصومانه يک کودک
يا بوسه‌های يک معشوق
اما ما درهای عاطفه را به روی او می‌بنديم
و با او مانند يک دشمن برخورد می‌کنيم
کسی که فرشتگان و شياطين را
در زيبايی زندگی و خباثت آن نمی‌بيند
از دانایی و خرد دور افتاده
و روحش از مهر و عطوفت تهی است

جبران خليل جبران
 
********
 
،زندگی مانند دوچرخه‌سواری است
تنها بهنگام حرکت می‌توانی تعادلت را حفظ کنی

آلبرت انيشتين
 
********
 
خدايا مرا شايسته آن کن
تا به همنوعانم که در سراسر دنيا
در فقر و گرسنگی به دنيا می‌آيند
و می‌ميرند، خدمت کنم

خدايا امروز با دستهای ما
روزی عشق، آرامش و سرور به آنها بخش

خدايا، مرا معبر آرامشت کن
تا آنجا که نفرت هست، عشق جاری سازم
آنجا که خطا هست، بخشايش بگسترم
آنجا که جدايی هست، وصل بيافرينم
آنجا که لغزش و دروغ هست، حقيقت بياورم
آنجا که ترديد هست، ايمان بنا کنم
آنجا که ظلمت هست، نور بتابانم
و آنجا که اندوه هست، شادی منتشر کنم

خدايا، مرا موهبت آن عطا کن تا به جای آسودن
به ديگران آسايش بخشم
و به جای آن که ديگران درکم کنند، درکشان کنم
و به جای آن که عشق دريافت کنم، عشق بورزم
زيرا با فراموش کردن خويش است که می‌توان به هر چيز رسيد
با بخشايش است که بخشوده می‌شويم
و با مردن است که زندگی ابدی می‌يابيم
...آمين
 
مادر ترزا

انتفاد دختر استاد شهریار از سریال شهریار

انتقاد "مریم بهجت تبریزی" نسبت به سریال "شهریار" ‌80‌ تا 90 درصد سریال "شهریار"ساختگی است ‌    shahri.jpg‌‌"مریم بهجت‌ تبریزی" فرزند استاد شهریار در واكنش به سریال "شهریار" ‌گفت: اعلام می‌كنم كه آنچه به عنوان سریال شهریار از شبكه دو پخش شده، ‌ارتباطی با زندگی شاعر بلند‌آوازه ایرانی، شهریار نداشته است. وی گفت: سریال ‌‌"شهریار" متاسفانه دارای صحنه‌ها و سكانس‌هایی غیرواقعی و توهین آمیز ‌به شخصیت استاد شهریار بوده كه نه تنها با واقعیت‌های حیات آن بزرگوار ‌همخوانی نداشته و ندارد، بلكه با تحریف و تغییراتی همراه بوده است كه ‌نهایتا به مسخ شخصیت حقیقی و اجتماعی و ادبی پدرم -كه محبوب‌ترین ‌شاعر ایران در قرن حاضر است- منجر می‌شود. وی افزود: متاسفانه با ‌تماشای اهانت‌های ناروا به مادرم و تصویری مبهم از یك معلم فرهنگی ‌شریف، متوجه شدم كه سریال شهریار بدون كمترین تحقیق و پژوهش ‌سرهم‌بندی و نگارش شده است. فرزند محمدحسین بهجت‌تبریزی همچنین ‌تصریح كرد: داستان،بیوگرافی و شخصیتی كه از پدر من در این سریال ‌نمایش داده می‌شود به طور كلی متفاوت از واقعیت است و كسی كه این فیلم ‌را ساخته كوچك‌ترین شناختی از شخصیت ادبی، مذهبی، دینی و عرفانی ‌پدرم نداشته است. بهجت تبریزی با اشاره به برخی شخصیت‌های این سریال ‌اظهار داشت: حتی شخصیت‌هایی در این سریال وجود دارد مثل ابراهیم ‌ادیب یا گلرخ كه اصلا وجود خارجی نداشته‌اند. كلا داستانی كه در مورد ‌جوانی، بعد از ازدواج و میانسالی‌ پدرم نشان می‌دهند، مورد دخل و تصرف ‌واقع شده است. وی افزود: سازندگان این سریال به لحاظ زمانی،تاریخ‌ها را رعایت نكرده‌اند ‌و همه ساختگی بودند.به جرات می‌گویم 80 تا 90 درصد این پروژه ‌ساختگی است و هیچ‌كدام از اینها اتفاق نیفتاده است. دختر استاد شهریار ‌تصریح كرد: قسمت اخیر سریال "شهریار" كاملا ساختگی بود چرا كه ‌مادر من اصلا در بیمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مریض نبوده‌اند بلكه ‌ایشان سكته مغزی كردند و از دنیا رفتند. وی در ادامه گفت‌وگو با فارس با ‌انتقاد از نمایش چهره‌ای غیر واقعی از مادرش در این سریال افزود: مادرم، ‌فردی باسواد بوده كه در سریال بی‌سواد معرفی می‌شود. ایشان نوه عمه ‌پدرم و خویشاوند نزدیك پدرم بود ولی در این سریال، یك فرد بیگانه معرفی می‌شود كه پدرم را به طور اتفاقی در بانك می‌بیند. بهجت‌تبریزی ‌گفت: مادر من عاشق شعرهای پدرم بود چون بیست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگیزه ادبی‌اش با پدرم ازدواج كرد. وی در ادامه ‌یادآور شد: برخلاف آنچه سریال نشان می‌دهد مادر من اصلا مریض نبودند. ‌یك روز كه ما را برای مدرسه آماده می‌كردند، سكته مغزی كردند و دار ‌فانی را وداع گفتند. ایشان اصلا بیمارستان نرفتند كه پدرم از ایشان ‌پرستاری كند. وی همچنین تصریح كرد: برخلاف آنچه در "شهریار" دیدیم، ‌این واقعیت ندارد كه مادرم، پدرم را "محمد جان" صدا می‌كرده بلكه همه او ‌را با نام شهریار صدا می‌زدند و مادرم نیز به نام آقا شهریار صدایش ‌می‌‌كرد. "بهجت تبریزی" با بیان این نكته كه شهریار در 40 سال آخر ‌زندگی‌اش خانه‌نشین بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگی‌اش را از ‌خانه بیرون نرفت. وی افزود: در آن مدت اگر كسی به ملاقات استاد شهریار ‌می‌آمد، بعضی وقت‌ها می‌پذیرفت و بعضی مواقع به دلیل كثرت جمعیت و ‌اینكه حال عمومی خوبی نداشت، نمی‌توانست كسی را به حضور بپذیرد. ‌فرزند شهریار تصریح كرد: در كل، سریال "شهریار" بر مبنای واقعیت ‌نیست و نه تنها همخوانی با زندگی‌ پدرم ندارد بلكه نوعی اهانت نسبت به ‌ایشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است. فرزند شهریار در خاتمه خاطرنشان ‌ساخت، پدرم وقتی از تبریز به تهران آمدند، 14 - 13 ساله بودند و در ‌سنین پایین در دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ایشان بین 20 تا ‌30‌ سال به عشق حقیقی رسیدند و متحول شدند، اتفاقی كه برای كمتر كسی ‌می‌افتد ولی در سریال شهریار به هیچ یك از این مسائل پرداخته نشده ‌است
The image “http://www.aftab-yazd.com/newsphoto/2347/01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

مفاسد آخر الزمان از زبان امام صادق ع

خواندن این مطالب و مقایسه با این زمان بی لطف نیست. بعضی از نکته ها که با شرایط حال جور در میآید را قرمز میکنم

امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است:

1. آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.

2.و دیدی که           ستم همه جا را گرفته است.

3.و دیدی که           قرآن فرسوده شده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.

4.و دیدی که           دین بی محتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون نمایند.

5.و دیدی که           اهل باطل بر اهل حق بزرگی جویند.

6.و دیدی که          شر آشکار است و از آن نهی نهی شود و هر که کار زشت انجام دهد معذورش دارند.

 

-روضه کافی ،”مرحوم کلینی"،حدیث 7

-بحار الانوار،"علامه مجلسی"،ج 52 ،صص254-260

-ترجمه روایت برگرفته از کتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامی"ص

7.و دیدی که           فسق اشکار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اکنفا کتتد.

8.و دیدی که           شخص مؤمن سکوت اختیار کند و سخنش را نپذیرند.

9.و دیدی که           شخص فاسق دروغ گوید و کسی دروغ و افترایش را بر او باز نگرداند.

10.و دیدی که            بچه کوچک مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و دیدی که            پیوند خویشاوندی بریده شد.

12.و دیدی که            هرکه را بکار بد بستایند خوشحال گردد و سخن گوینده را به خودش باز نگرداند.

13.و دیدی که            پسر بچه همان کند که زنان کنند.

14.و دیدی که            زنان با زنان تزویج کنند.

15.و دیدی که            مداحی و چاپلوسی فراوان شده.

16.و دیدی که            مرد مال خود را در غیر راه  خدا خرج کند و کسی از او جلوگیری نکند.

17.و دیدی که            چون شخص مؤمنی را ببینند، از کوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و دیدی که            همسایه، همسایه خود را اذیت کند و مانعی برای او در این کار نباشد.

19.و دیدی که            کافر خوشحال است از آنچه در مؤمن می بیند و شاد است از اینکه در روی زمین فساد و تباهی بیند.

20.و دیدی که            آشکارا شراب بنوشند و برای نوشیدنش گرد هم آیند.

21.و دیدی که            امر به معروف کننده خوار است.

22.و دیدی که            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نیرومند و ستوده است.

23.و دیدی که            اهل قرآن و هر آنکه آن را دوست دارد خوار است

24.و دیدی که            راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و دیدی که            خانه کعبه تعطیل شده و دستور به ترک آن دهند.

26.و دیدی که            مرد به زبان گوید آن چه را عمل نکند.

27.و دیدی که            مردان خود را برای استفاده مردان فربه کنند، و زنان برای زنان.

28.و دیدی که            زندگی مرد از پس او اداره می شود و زندگی زن از فرج او.

29.و دیدی که            زنان مانند مردان برای خود انجمنها ترتیب دهند.

30.و دیدی که            در میان فرزندان عباس کارهای زنانگی آشکار شد... و دیدی که پولدار عزیزتر از مؤمن باشد و ربا آشکار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و دیدی که            زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری کند.

32.و دیدی که            بیشتر مردم و بهترین خانه ها آن ها باشند که به زنان در هرزگی کمک کنند.

33.و دیدی که            مؤمن به خاطر ایمانش غمناک و خوار گردد.

34.و دیدی که            بدعت و زنا آشکار گردد.

35.و دیدی که            مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.

36.و دیدی که            حلال تحریم شود و حرام مجاز.

37.و دیدی که            دستورات دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد.

38.و دیدی که            مردم چنان در ارتکاب گناه جری شده اند که منتظر رسیدن شب نیستند.

39.و دیدی که            مؤمن نتواند کار بد را نکوهش کند جز با قلب.

40.و دیدی که            مال کلان در راه غضب الهی خرج شود.

41.و دیدی که            زمامداران به کافران نزدیک شوند و از نیکان دوری گزینند.

42.و دیدی که            والیان در داوری رشوه گیرند.

43.و دیدی که            پستهای حساس دولتی به مزایده گذارده شود.

44.و دیدی که            مردم با محارم خود نزدیکی کنند.

45.و دیدی که            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بکشند.

46.و دیدی که            مرد به خاطر آمیزش با زنان مورد سرزنش قرار گیرد.(همجنس بازی رواج می یابد)

47.و دیدی که            مرد از کسب زنش از هرزگی نان می خورد و آن را می داند و به آن تن در میدهد.

48.و دیدی که            زن بر مرد خود مسلط می شود و کاری را که مرد نمی خواهد انجام می دهد و به شوهر خود خرجی می دهد.

49.و دیدی که            مرد، زن و کنیزش را کرایه می دهد و به خوراک و پوشیدنی پستی تن در می دهد.

50.و دیدی که            سوگند های بناحق بنام خدا بسیار گردد.

51.و دیدی که            قمار آشکار گردد.

52.و دیدی که            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و دیدی که            زنان مسلمان خود را در اختیار کافران می گذارند.

54.و دیدی که            لهو لعب آشکار گشت و کسی که از کنار آن عبور می کند از آن جلو گیری نکند.

55.و دیدی که            مردم شریف را خوار کند کسی که مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و دیدی که            نزدیکترین مردم به فرمانروایان کسی است که به دشنام گویی ما خانواده ستایش شود.

57.و دیدی که            هر کس ما را دوست دارد دروغگویش دانند و شهادت او را نپذیرند.

58.و دیدی که            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با یکدیگر رقابت کنند.

59.و دیدی که            شنیدن قرآن کریم بر مردم سنگین و گران آید و در عوض شنیدن سخنان با طل برای مردم آسان است.

60.و دیدی که            همسایه همسایه را گرامی می دارد از ترس زبانش.

61.و دیدی که            حدود خدا تعطیل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل کنند.

62.و دیدی که            مساجد طلا کاری شده.

63.و دیدی که            راستگو ترین مردم پیش آنان ، مفتریان دروغگو می باشند.

64.و دیدی که            شر و سخن چینی آشکار گردد.

65.و دیدی که            ستمکاری شیوع یافته.

66.و دیدی که            غیبت را سخن نمکین می شمارند و مردم همدیگر را بدان مژده دهند.

67.و دیدی که            برای غیر خدا به حج و جهاد روند.

68.و دیدی که            سلطان به خاطر کافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و دیدی که            خرابی و ویرانی بیش از عمران و آبادی است.

70.و دیدی که            زندگی مرد از کم فروشی اداره می شود.

71.و دیدی که            خونریزی را آسان می شمارند.

72.و دیدی که            مرد برای غرض دنیایی، ریاست می طلبد و خود را به بد زبانی مشهور می سازد تا از او بترسند و کارها به او واگذارند.

73.و دیدی که            نماز را سبک شمارند.

74.و دیدی که            مرد مال بسیار دارد ولی از وقتی که آن را پیدا کرده، زکات  آن رن نپرداخته است.

75.و دیدی که            قبر مردها را بشکافند و آنها را بیازارند و کفنهایشان را بفروشند.

76.و دیدی که            آشوب بسیار است.

77.و دیدی که            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستی صبح کند و به وضعی که مردم درآنند اهمیت ندهد.

78.و دیدی که            با حیوانات عمل زشت انجام می دهند.

79.و دیدی که            حیوانات همدیگر را بدرند.

80.و دیدی که            مرد به مصلی رود ولی چون برمی گردد جامه به تن ندارد.

81.و دیدی که            دل مرد سخت و چشمانشان خشک و یاد خدا بر آنان سنگین آید.

82.و دیدی که            کسبهای حرام شیوع یافته و بر سر آن رقابت کنند.

83.و دیدی که            نماز خوان برای ریا و خود نمایی نماز می خواند.

84.و دیدی که            فقیه برای غیر دین فقه می آموزد و دنیا و ریاست طلب می کند.

85.و دیدی که            مردم دور کسی را گرفته اند که قدرت دارد.

86.و دیدی که            هر کسی روزی حلال می جوید مورد سرزنش قرار می گیرد و جوینده حرام مورد ستایش و تعظیم.

87.و دیدی که            در مکه و مدینه کارهایی می کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ کس آنها را از این اعمال زشت باز نمی دارد.

88.و دیدی که            آلت لهو و لعب در مکه و مدینه آشکار می گردد.

89.و دیدی که            اگر کسی سخن حق می گوید و امر به معروف و نهی از منکر می کند دیگران او را نصیحت کنند و بگویند: این کاربر تو لازم نیست.

90.و دیدی که            مردم به همدیگر نگاه می کنند و به مردم بدکار اقتدا نمایند.

91.و دیدی که            راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمی رود.

92.و دیدی که            مرده را به مسخره می گیرند و کسی برای مرگ او غمگین نشود.

93.و دیدی که            هر سال بدعت و شرارت بیشتر می شود.

94.و دیدی که            مردم و انجمنها پیروی مگر از توانگران.

95.و دیدی که            به فقیر چیزی بدهند درحالیکه به او بخندند و برای غیر خدا به او ترحم نمایند.

96.و دیدی که            نشانه های آسمانی پدید آید ولی کسی از آن هراس نکند.

97.و دیدی که            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتکب عمل جنسی شوند و هیچ کس از ترس، کار زشت را انکار نکند.

98.و دیدی که            مردم در غیر اطاعت خدا زیاده خرج کنند ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ کنند.

99.و دیدی که            بی احترامی به پدر و مادر آشکار گردد و مقام آنها را سبک شمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد.

100.            و دیدی که زنها بر حکومت غالب گشته و پستهای حساس را قبضه کنند و کاری پیش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.            و دیدی که پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرین کند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.            و دیدی که اگر روزی بر مردی بگذرد و در آن روز گناهی بزرگ مرتکب نشده باشد مانند هرزگی  یا کم فروشی و یا انجام کار حرام یا میخوارگی ، آن روز گرفته و غمگین است و خیال می کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیخود تلف شده است.

103.            و دیدی که سلطان مداد غذایی را احتکار می کند.

104.            و دیدی که حق خویشاوندان پیامبر (خمس) بنا حق تقسیم شود و بدان قمار بازی کنند و میخوارگی نمایند.

105.            و دیدی که با شراب مداوا کنند و برای بیمار نسخه نمایند و بدان بهبودی جویند.

106.            و دیدی که مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر بی عقیدگی بدان یکسان شوند.

107.            و دیدی که منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق بی سر و صدا و خاموشند.

108.            و دیدی که برای اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگیرند.

109.            و دیدی که مسجد ها پر است از کسانیکه ترس از خدا ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آیند و در مساجد از شراب مست کننده توصیف کنند.

110.            و دیدی که شخص مست از خرد تهی گشته و بر مردم پیش نمازی کند و به مستی او ایراد نگیرند و چون مست گردد گرامیش دارند.

111.            و دیدی که هر که مال یتیمان بخورد به شایستگی او را بستایند.

112.            و دیدی که قضات به خلاف دستور خدا داوری کنند.

113.            و دیدی که زمامداران از روی طمع خیانتکاران را امین خود سازند.

114.            و دیدی که میراث حق را فرمانروایان بدست افراد بدکار و بی باک نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگیرند و جلوی آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.            و دیدی که بر فراز منبر ها مردم را به پرهیزکاری دستور دهند ولی خود گوینده به دستورش عمل نکند.

116.            و دیدی که وقت نماز را سبک شمارند.

117.            و دیدی که صدقه به وساطت دیگران به اهل آن دهند و بخاطر رضای خدا ندهند، بلکه روی درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.            و دیدی که تمام هم و غم  مردم شکم و عورتشان است و باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند.

119.            و دیدی که دنیا به آنها روی آورده است.

120.            و دیدی که نشانه های حق مندرس گشته است.

 

در چنین موقعی مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

 

منبع

کوتاه اماعمیق ...

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست...

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم...

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید!

آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند...

 
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود...

 
اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید...

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست...

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند !

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد...

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند !

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی !!!

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید...

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید...

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید ...

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آن را داخل لانه اش نمیاندازد !

درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش !

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است !!!

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند !!!

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد ...

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است !

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت !!!

 
اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم .
 

بدانید که....

-يك ذهن خلاق باغ سبزي است مملو از ايده‏هاي سرخ
-جهان كارگاه خلاقيت ماست
 
-پيرورزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آن است كه پس از هر زمين خوردني برخيزي.
-بدترين و خطرناك ترين كلمات اين است:  همه اين جوري اند
-من جز یک چیز نمی دانم و آن این است که هیچ چیز نمی دانم.     سقراط
 
-آنچه هستید ، شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید.
-ذهن آدمی مانند ساعتی است كه مدام از كار می ایستد ذهن را باید با  اندیشه های خوب كوك كرد.

-    شادمانی همواره تندرستی زاست .

 

-    بی شک میان شادمانی و تندرستی رابطه ای نزدیک وجود دارد.

 

- تکرار هر کلام ، آن کلام را در ذهن مستقر می سازد و سبب

 

   تاثیر آن درجسم می شود . به این دلیل باید کلام نیکوی

 

  سرشار از نیروی زندگی و تندرستی و طراوت را تکرار کرد.

 

-    بادا هم اکنون ذهن و تنم از سلامت و تمامیت سرشار باشد.

 

- در هر صورت ، در هر شرایط و در هر لحظه ، خدا را بستائید.

 

پایان

مردم با پایان ها آسوده نیستند زیرا هر پایان ، مرگ کوچکی است. به همین دلیل است که در بسیاری از زبانها برای خداحافظی واژه به امید دیدار را به کار میبرند.

هرگاه تجربه ای پایان می یابد مانند گردهمایی دوستان یا مسافرت ، مرگ کوچکی را تجربه میکنی. شکلی که آن تجربه در آگاهی تو پدید آورده بود ، ناپدید میشود. اغلب ، پایان یافتن هر تجربه احساسی از تهی بودن به جا می گذارد که بیشتر مردم سخت می کوشند تا آن را حس نکنند و با آن رو به رو نشوند.

اگر بتوانی یاد بگیری که پایان های موجود در زندگی را بپذیری و حتی با آغوش باز به استقبال آنها بروی ، شاید متوجه شوی که آن احساس تهی بودن که در آغاز ناراحت کننده بود به احساس گستردگی درونی که عمیقاً آرامش بخش است ، تبدیل میشود.اگر بیاموزی هر روز به این طریق بمیری، خودت را در برابر زندگی می گشایی.

 
                                                                                                                اکهارت تول

دو اصل مهم براي دستيابي به موفقيت مالي

دو اصل مهم براي دستيابي به موفقيت مالي وجود دارد.


اولين اصل، همان است كه ما آن را قانون جذب مي‌ناميم. اين قانون مي‌گويد كه شما همانند يك آهن رباي دائمي هستيد.

بر اساس اين اصل، افكار شما، ميدان قدرتمندي از انرژي ايجاد مي‌كند كه به اطرافتان تشعشع كرده و رويدادها و افرادي متناسب با خود را به زندگي‌تان جذب مي‌نمايد.

هر فكر آميخته با احساس شما چه مثبت و چه منفي از شما تابيده شده و مردم، شرايط، افكار و فرصت‌هايي سازگار با خود را برايتان فراهم مي‌آورد.

چگونه موفقيتي را كه آرزومند و شايسته‌اش هستيد، جذب كنيد: بسياري از مردم، معتقدند كه اين، مهمترين اصل همه قوانين ذهني است.

اين اصل بيان مي‌كند كه اگر شما تصوري شفاف از هدف بسيار ارزشمندتان را كه همان ثروتمند شدن است در ذهن داشته باشيد و بتوانيد اين خواسته را به طور پيوسته در روحيه خود حفظ كنيد، در نتيجه منابع مورد نياز براي دستيابي به اين هدف را به زندگي‌تان جلب خواهيد كرد.

هر فرد موفق و ثروتمندي در نتيجه نگه‌داشتن طولاني مدت انديشه ثروت و موفقيت در ذهن خود، به چنين نتيجه‌اي دست يافته است.

دنياي شما، آينه افكار شماست: دومين اصل، قانون «تناسب و تناظر» است. اين قانون ذهني، بسيار قدرتمند بوده و مي‌گويد: «هر آنچه در درون‌مان مي‌گذرد، در اطراف‌مان متجلي مي‌شود.»

بر اساس اين اصل، دنياي بيروني شما، همانند آينه‌اي، آنچه را كه در دنياي درونتان مي‌گذرد به شما نشان مي‌دهد. هر آنچه در اطرافتان اتفاق مي‌افتد، مشابه احوالات دروني شماست.

وقتي مي‌گوييم دنياي بيروني شما، دنياي دروني‌تان را منعكس مي‌كند، منظورمان در هر دو سطح خودآگاه و ناخودآگاه است. اگر باور داشته باشيد كه توانايي دستيابي به اهدافتان را دارا هستيد و تصوري از اهدافتان را در طولاني مدت و صبورانه در ذهن نگه داريد، سرانجام دنياي اطرافتان مشابه روياي شما خواهد شد.

اصل تشابه را در سه موقعيت مي‌توان به طور كامل مشاهده كرد: اول از همه، افراد دور و بر شما، دقيقاً طرز برخوردي مشابه رفتار شما دارند. شما هميشه انعكاس روحيه خود را در رفتار و صورت كساني كه با آنها سر و كار داريد، مي‌بينيد. اگر شما حالتي مثبت و خوش‌بينانه داشته باشيد، مردم تقريباً بلافاصله حتي قبل از اين كه بتوانيد كلامي بگوييد با روي خوش و حمايت‌كننده به شما واكنش نشان خواهند داد.

دومين قلمرويي كه اصل تناظر در آن آشكار است، ارتباطات شماست. ارتباطات شما، هميشه دقيقاً آينه تمام نماي شخصيت شماست. زماني كه شاد، خوشبين و آرام هستيد، روابطتان نيز شادتر، دوست داشتني‌تر و هماهنگ‌تر خواهد بود ولي هنگامي كه به هر دليلي، انديشه‌اي آشفته و منفي داريد چه آگاهانه و چه ناخودآگاه اين روحيه و حالات، فوراً و مستقيماً بر روي ارتباطات شما تأثير مي‌گذارد.

سومين شرايطي كه اين اصل كاملاً بر آن مسلط است، ثروت و دارايي شماست. دارايي و ثروت زندگي‌تان، بازتابي از آمادگي دنياي دروني شما براي چنين دستاوردي است.

تنها بخشي از اين معادله كه مي‌توانيد بر آن مسلط باشيد، هشياري و افكار آگاهانه شماست و اگر بتوانيد هشياري خود را بر روي آنچه كه مشتاقش هستيد يعني دارندگي و ... قفل كنيد، چنين نتيجه‌اي در دنياي اطرافتان متجلي خواهد شد.

زیباترین کلمه‌ی جهان

 
 انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی "یاکاموز" را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد. واژه‌های "هولو" و ‌"ولنگتو" دوم و سوم شدند. روز ۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر می‌شود.
  تابستان امسال مسابقه‌ای با عنوان "زیباترین کلمه در جهان" توسط انستیتو‌ی روابط خارجی آلمان در اشتوتگارت برگزارشد. هیئت داوران از بین حدود ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمه‌ی "یاکاموز" (Yakamoz)، به معنای "انعکاس ماه در آب" را انتخاب کرد.
ادامه نوشته

قوانین جهانی موفقیت

 
  • قانون انگیزه: هرچه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرید. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد  تا  با  یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.
  • قانون انتظار: با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقع می پیوندد، شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیان تاثیر می گذارد.
  • قانون تمرکز: هر چیزی که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را روی چیزهایی متمرکز کنید که واقعا طالب آن هستید.
  • قانون انتخاب: زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خویش آزاد هستیم. کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.
  • قانون مسئولیت: هر چه و هر کجا هستید به خاطر اینکه خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت آن چه هستید، آن چه به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
  • قانون باور: هر چیز را عمیقا باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.
  • قانون تاثیر تلاش: همه امیدها، رویاها، آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هرچه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب می کنیم.
  • قانون تصمیم: مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در مورد آن تصمیم روشنی گرفته باشیم.
  • قانون استقامت: معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختیها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساس موفقیت است. اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتا سرانجام موفق خواهیم شد.
  • قانون صداقت: خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون وجودمان وجود دارد صادق باشیم.

تنها نیروی کار آمد

هر جا قدم میگذارید بذر عشق بپاشید و قبل از همه در خانه خودتان.به فرزندان خود ، به همسر خود ، به همسایه های خود ، به هموطنان خود ، به مردم دنیا عشق بورزید... نگذارید کسی از پیش شما برود مگر اینکه خوشتر و امیدوارتر از وقتی باشد که نزد شما می آید. حتضور زنده و مجسم محبت خدایی باشید. محبت را در لبخند ، در چهره ، در چشمها و در سلام گرم خود به دیگران پیشکش کنید.
                                        ( مادر ترزا)

یک استاد جامعه شناس به همراه دانشجویانش به محله های فقیرنشین بالتیمور رفت تا در مورد ۲۰۰ نوجوان و زندگی و آینده آنها تحقیقی تاریخی انجام دهد. از دانشجویان خواسته شد ارزیابی خود را درباره تک تک این نوجوانها بنویسند. دانشجویان درباره همه آنها یک جمله را تکرار کردند : او شانسی برای موفقیت ندارد.

۲۵ سال بعد استاد جامعه شناسی دیگری به سراغ این تحقیق رفت. او از دانشجویان خواست دنباله این تحقیق را بگیرند و ببینند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. ۲۰ تن از آنها از آن محله اسباب کشی کرده یا مرده بودند. از میان ۱۸۰ نفر باقیمانده ۱۷۶ نفر به موفقیتهای غیر عادی دست پیدا کرده بودند و وکیل ، پزشک  و تاجرهای معتبری شده بودند. این جامعه شناس حیرت کرد و تصمیم گرفت در این باره تحقیقات بیشتری بکند و خوشبختانه توانست همه آن افراد را پیدا کرده و از تک تک آنها بپرسد که دلیل موفقیت شما چیست؟
و پاسخ همه یکسان بود: دلیل موفقیت ما معلم ماست.

آن معلم هنوز زنده بود. استاد او را که پیرزنی فرسوده ولی هنوز هوشمند و زیرک بود ، پیدا کرد تا از او فرمول معجزه گری را که از نوجوانهای محلات فقیر نشین انسانهای شایسته و موفقی  ساخته بود ، بپرسد. چشمهای معلم پیر برقی زد و لبهایش به لبخندی عطوفت آمیز از هم گشوده شد. پاسخش بسیار ساده بود.

او در کمال لطف و تواضع گفت: من عاشق بچه ها بودم.

تحفه ی بزرگان

وین دایر

 

کسانی را که دشمنان خود می دانید مورد توجه قرار دهید. با همان منطقی که شما آنها را دشمن خود می پندارید آنها هم ممکن است شما را دشمن خویش بدانند و این یک دستور و درس روحانی است.

راهی به سوی خوشبختی وجود ندارد؛ خوشبختی خود راه است. راهی که از درون شما آغاز می شود و به کمک توانایی و قابلیت شما در جهان برون تجلی می یابد.
در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به شیوه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین
یک
روز است.
دست از دشمنی ها و کینه ها بردارید و در حالی که ناسازگاریهای خود را نگه داشته اید دائماً دیگران را مقصر ندانید.رهاکنید.
اگردوعبارت:
« خسته ام» و « حالم خوب نیست» را از زندگی خود پاک کنید, نیمی از بی حالی و بیماری خود را درمان کرده اید.
هیچ خیانتکاری مانند رسم و عادت نیست, که اگر با فرمانهای آن مخالفت نشود هیچ آزادی وجود نخواهد داشت.

مشکلات و موانع جز فرصتها هستند.

 

تهیه کننده : خانم تیموری

سرگذشت پيانو در ایران

سرگذشت پيانو در ایران

از زمانی که پيانو ساخته شد به دلیل رنگ زیبای صدا و توانایی آن در اجرای همزمان چندین نت، این ساز بزرگ همواره مورد توجه موسیقیدانان در سبک های مختلف بوده و هست. موسیقی ایران هم از این پدیده مستثنی نبوده و پيانو در آن نقش قابل توجه ای را ایفا کرده است. اولین پیانوهایی که وارد ایران شدند در واقع هدایایی بودند از طرف پادشاهان اروپایی به شاهزادگان و شاهان ایران، که از این سازها سالها نوازندگان سایر سازهای درباری بصورت کاملا" ابتدایی استفاده میکردند. محمد صادق خان که نوازنده سنتور دربار بود، گاهی اوقات سری هم به پیانوی دربار می زد و قطعاتی را هم با آن ساز می نواخت. استمرار و علاقه ایشان به نواختن پيانو به حدی رسید که بعدها رسما" نوازنده پيانو شد و در مواردی هم تجربیات خود در استفاده از این ساز را در اختیار دیگران قرار میداد......

اما نوازندگی پيانو بطور جدی سالها پس از ورود این ساز به ایران شروع شد، یعنی پس از آنکه لومر موسیقی کلاسیک را وارد ایران کرد. لومر یک افسر نظامی و معلم موسیقی فرانسوی بود که به دعوت ناصرالدین شاه برای تدریس در دارالفنون به تهران آمده بود. لومر با همکاری سالار معزز که معلم سلفژ بود و در گروه موسیقی نطامی تدریس میکرد و مدتی هم شاگرد کورساکوف بود، شروع به تدریس رسمی پيانو در ایران کردند. در همین سالها بود که پای اتودهای پيانو و همچنین اتودهای سایر سازها مثل ویلن، فلوت و ... به جمع موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی باز شد.. .

ادامه نوشته

سرگرم کردن جوانان به چيزهايي که ...

 


بايد پايه‌هاي فکري جوان‌ها را محکم کنيم

گرايش جوان‌ها را به اسلام مي‌بينيد. اين گرايش، گرايش عاطفي است. اين گرايش، بسيار ارزشمند است؛ اما مثل موجي است که ممکن است بيايد و برگردد. ما اگر بخواهيم اين موج همچنان استمرار داشته باشد، بايد پايه‌هاي فکري جوان‌ها را محکم کنيم. ما اين همه منبع داريم. همين دعاي ابوحمزه ...، دعاي امام حسين در روز عرفه، اينها را جوان‌هاي ما مي‌خوانند؛ اما معنايش را نمي‌فهمند. «الهي هب لي قلبا يدنيه منک شوقه»؛ چقدر از اين گونه مناجات‌ها و از اين گونه مباني و از اين حرف‌هاي عميق در دعاهايي مثل مناجات شعبانيه و صحيفه سجاديه وجود دارد که احتياج هست ما اينها را براي جوان‌ها بيان و تبيين و روشن کنيم تا بفهمند و با علاقه و عاطفه و شوقي که دارند، بخوانند. 1

دل‌هاي پاک جوان‌ها را با نور اسلام منور کنيد

همه مسوولان- در درجه اول، مسوولان دولتي و همچنين ديگران- بايد همتشان بر اين باشد که دل‌هاي پاک اين جوانان را با نور اسلام منور کنند؛ پايه‌هاي ايمان را در دل آنها مستحکم نمايند و نگذارند بر اثر سوء رفتار، سوء تشخيص، سوء تبليغ، بد فهميدن حقايق، بد ادا کردن حقيقتهاي روشن و ميدان دادن به افکار مخرب، دل‌هاي اين جوانان از جاده حقيقت منحرف شود. اين مسووليت بزرگي بر دوش ماست. 2

من به مسوولان عرض مي‌کنم، به جوانان ما مناعت طبع و عفت اخلاقي و اطمينان به نفس و اعتماد به خود و صداقت و شجاعت بياموزيد؛ در آنها اراده پولادين و انضباط اجتماعي و وجدان‌کاري به وجود آوريد؛ بعد هم برايشان برنامه‌ريزي کنيد. اين کارها شدني است و اين آينده محقق خواهد شد.

آگاه‌سازي جوانان در مسائل ديني

همت شما عزيزان امور تربيتي در درجه اول اين باشد که جوان را مؤمن، آگاه، روشن‌بين در مسائل ديني و پايبند به معارف و عمل اسلامي بار بياوريد. آينده کشور اين‌گونه تأمين خواهد شد. وسوسه دشمنان براي ايجاد تشکيک در اعتقادات جوانان را، زمزمه خصمانه به حساب آوريد و نگذاريد در کارشان موفق شوند. سرگرم کردن جوانان به چيزهايي که جوانان دنيا پيش از جوانان ما به آنها سرگرم شدند و امروز تاوانش را پس مي‌دهند، کمک به نسل جوان اين کشور نيست. عده‌اي سعي مي‌کنند جوان ايراني را با بهانه‌هاي گوناگون، به سمت مسائل سرگرم‌کننده، موسيقي‌هاي مضر، سرگرمي‌هاي جنسي و از اين قبيل سوق دهند. اين همان لجنزاري است که جوان غربي و جوان امريکايي و اروپايي را در خودش غرق مي‌کند؛ اين چيز تقليد کردني‌اي نيست. در مقابل اين بايستيد. 3

تلاش در جهت اعلاي کلمه اهل بيت

ما براي اعلاي کلمه اهل بيت بايد کارهايي انجام بدهيم؛ اولاً بايد خود اهل بيت را معرفي بکنيم، ثانياً در جهت ترويج افکار آنها بکوشيم. آيا امروز در جهان اسلام کتاب‌هايي در باره اهل‌بيت علهيم‌السلام وجود دارد که باب اين زمان باشد و با زبان مناسب نوشته شده باشد، يا نه؟ البته بيشتر تصور من اين است که ما به‌طور کامل نداريم. حالا شايد بعضي از گوشه و کنارها چيزهايي باشد. اگر هست، ما اين‌ها را براي دانشجويان، براي جوانان به‌طور عام، براي روحانيون، براي عامه مردم، براي کساني که تحت تأثير تبليغات قرار گرفتند، پخش و منتشر کنيم و در اختيار بگذاريم. 4

مطالعه کتب شهيد مطهري

امروز جوانان ما، دانشجويان ما، معلمان ما و کارگران ما اگر مي‌خواهند در زمينه افکار اسلامي عمق پيدا کنند و پاسخ سوالات خود را بيابند، بايد به کتاب‌هاي شهيد مطهري مراجعه کنند؛ که امام درباره کتاب‌هاي اين بزرگوار، تعبيري قريب به اين مضمون دارند که «همه آنها خوب و مفيد است». اين تعبيري بسيار مهم از کسي مثل امام است. اينکه در محيط فکر و انديشه و فرهنگ، جولان فکري افراد و گشودن راه‌هاي تازه بايد تشويق شود، حرف درستي است؛ اما اين نبايد به افسار گسيختگي فکري دشمنان اسلام منتهي گردد. بايد راه را در مقابل افکار جوان، نسل جوان و جويندگان بي‌غرض قرار داد. براي اين کار، يکي از بهترين وسايل، افکار ناب و برجسته و بلند اين مرد مجاهد في‌سبيل‌الله است که جان خودش را هم در اين راه داد. 5

همه مسوولان بايد همتشان بر اين باشد که دل‌هاي پاک اين جوانان را با نور اسلام منور کنند؛ پايه‌هاي ايمان را در دل آنها مستحکم نمايند و نگذارند بر اثر سوء رفتار، سوء تشخيص، سوء تبليغ، بد فهميدن حقايق، بد ادا کردن حقيقتهاي روشن و ميدان دادن به افکار مخرب، دل‌هاي اين جوانان از جاده حقيقت منحرف شود.

آموزش ارزش‌هاي اخلاقي به جوانان

من به مسوولان عرض مي‌کنم، به جوانان ما مناعت طبع و عفت اخلاقي و اطمينان به نفس و اعتماد به خود و صداقت و شجاعت بياموزيد؛ در آنها اراده پولادين و انضباط اجتماعي و وجدان‌کاري به وجود آوريد؛ بعد هم برايشان برنامه‌ريزي کنيد. اين کارها شدني است و اين آينده محقق خواهد شد. 6

منبع: راهبردها در کلام رهبر

دوست معمولي ، دوست واقعي

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.

اين را در زندگي بكار بگير

 

 

 

اين را در زندگي بكار بگير

 

Use... this... in... life

 

به نرمي صحبت كن

Talk----------------Softly

 متواضعانه راه برو

Walk------------------Humbly

به طور معقول غذا بخور

Eat-------------------Sensibly

 عميق تنفس كن

Breathe--------------------Deeply

به اندازه كافي بخواب

Sleep----------------------Sufficiently

شيك لباس بپوش

Dress---------------------------Smartly

بي باكانه عمل كن

Act-------------------------------Fearlessly

صبورانه كاركن

Work---------------------------------Patiently

صادقانه فكر كن

Think-----------------------------------Truthfully

اعتقادات صحيح داشته باش

Believe------------------------------------Correctly

محجوبانه رفتار كن

Behave-----------------------------------------Decently

عملاً ياد بگير

Learn---------------------------------------------Practically

مرتب برنامه ريزي كن

Plan-----------------------------------------------------Orderly

به درستي وصادقانه گوش كن

Earn----------------------------------------------------------Honestly

بطور منظم و با قاعده پس انداز كن

Save----------------------------------------------------------Regularly

با ذكاوت خرج كن

Spend-----------------------------------------------------Intelligently

شديداً عشق بورز

Love-----------------------------------------------------Passionately

كاملاً لذت ببر

ENJOY -------------------------------------------COMPLETEL

 

 

             غريبه