چهره بی نقاب دنیا

 

چهره بی‌نقاب دنیا گشت‌وگذاری در گلستان مثال‌های قرآن.
دشت و صحرا، عطشناک و بی‌صبرانه در انتظار ریزش باران جان‌بخش است. دانه محبوس در خاک، ملتمسانه قطره‌های رحمت حق را صدا می‌زند و امید رهایی دارد. سرانجام، انتظار به پایان می‌رسد و ترانه دل‌نشین باران، نوید شکفتن می‌دهد. دانه اسیر، رستن از دام زمین را جشن می‌گیرد و حرکت و جنبش آغاز می‌کند. پوسته سخت و محکم که چاره‌ای جز نرم شدن و شکافتن ندارد، جواز عبور به جوانه گیاه می‌دهد. جوانه، شاد و آزاد، از دل خاک، سر برمی‌دارد و سبک‌بال و سرمست، به سوی آسمان پر ‌می‌کشد. آفتاب، می‌تابد، نسیم، می‌وزد. زمین، سفره غذایش را سخاوتمندانه می‌گسترد. جوانه نو پا از همه عوامل حیات، نیرو می‌گیرد و راه پر پیچ و خم حیات را می‌پیماید. پس از زمانی کوتاه، سراسر کوه و دشت با مخمل نرم و سبزفام، فرش می‌شود. گیاهان سر برسر یکدیگر گذاشته، در هم فرو می‌روند. شور و جنبش زندگی بر دامن کوه و سینه صحرا، سایه می‌افکند. شکوفه‌ها، گل‌ها و میوه‌ها، درختان را آذین می‌کنند. گل‌های رنگارنگ، زینت‌بخش طبیعت می‌شوند و عطر آنها در همه جا می‌پیچد. گویی همه می‌خندند و فریاد شادی می‌کشند و به وجد و رقص در‌آمده‌اند. ای کاش این منظره سحرآمیز، جاودانه بود و این طراوت و خرمی، ماندگار! ای کاش دست تطاول خزان، هرگز به دامن این دشت سرسبز و شاداب نمی‌رسید! اما صد افسوس که این صحنه روح‌افزا و دل‌انگیز، میهمان چند روزه‌ای بیش نیست. لشکر خزان، با بی‌رحمی تمام، هجوم می‌آورد و گرد مرگ و فنا بر سر این همه زیبایی و شکوه می‌پاشد. خون در رگ گل و گیاه می‌خشکد. آب، سخاوتش را فراموش می‌کند و از جاری شدن دریغ می‌ورزد و چیزی نمی‌گذرد که درختان خرم و سرسبز، به شاخ و برگ‌هایی افسرده و خشک، تبدیل می‌شوند و چوگان باد پاییزی، آنها را به بازی می‌گیرد و تنها خاطره‌ای، بازمانده آن همه خودنمایی و فریبایی است. این تصویر زنده و شفاف که صحنه ناپایداری و غروب زودهنگام بهره‌مندی‌های دنیا را مجّسم می‌سازد، در ضمن مثالی قرآنی بیان شده است؛ تا مغروران غافل، با یادآوری این منظره که در طول زندگی بارها شاهد تکرار آن بوده‌اند، از خواب غفلت بیدار شوند و خمار غرور از سر آنها بپرد. «انما مثل الحیاه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس و الانعام حتّی اذا اخذت الارض زخرفها و ازّینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها ایتها امرنا لیلاً او نهاراً فجعلناه حصیراً کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون»؛1 «مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان فرو فرستادیم که بر اثر آن، گیاهان گوناگون که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، می‌روید؛ تا زمانی که زمین زیبایی خود را (از آن) گرفته و تزیین می‌گردد و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردد که [ناگهان] فرمان ما شب‌هنگام یا در روز [برای نابودی آن] فرا می‌رسد [سرمایی یا صاعقه‌ای بر آن مسلط می‌سازیم] و آن چنان آن را درو می‌کنیم که [گویی] هرگز نبوده است. این گونه، آیات خود را برای گروهی که تفکر می‌کنند، شرح می‌دهیم». بی‌تردید هدف این گونه آیات، مبارزه با دل‌بستن به مظاهر فریبای دنیا و از یاد بردن مقصد اصلی و نهایی است. دنیایی که قرآن ما را از شیفتگی و دل‌دادگی به آن برحذر داشته، دنیایی است که در آن، راه و طریق،‌ به اشتباه، «مقصد» و منزل تصور می‌شود و وسیله، جایگزین هدف می‌گردد. دل خوشی‌های کودکانه، آرزوهای خام و بی‌پایان، دل‌بستن به سراب قدرت و ثروت، خودبینی و برتری‌جویی و فدا کردن همه سرمایه‌های گرانبها در راه لذت‌های زودگذر، دنیای مذموم و نکوهیده قرآن است. چنین دنیایی، همانند جوانه‌ای است که از خاک سر برمی‌آورد؛ زمین را زینت کرده، به آن سرسبزی و طراوت می‌بخشد و درست در هنگامی که زیبایی و شکوه آن جاودانه و بی‌زوال می‌نماید، طومار هستی‌اش در لابه‌لای باد خزان، پیچیده می‌شود؛ به طوری که گویا هرگز از آن نام و نشانی نبوده است. همین دنیا است که از دید قرآن، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست؛ «وما الحیاه الدنیا الا لعب و لهو».2 آنها که فریفته دنیا هستند و تنها به آن دل بسته‌اند و هّم و غمی جز آن ندارند، کودکان خوش‌خیالی هستند که عمری به بازی و سرگرمی پرداخته و از حقیقت دور مانده‌اند. تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی، از این نظر است که بازی‌ها و سرگرمی‌ها، معمولاً کارهای بی‌هدف و بیهوده‌ای هستند که با متن زندگی حقیقی، فاصله بسیاری دارند؛ نه آنها که در بازی پیروز می‌شوند، پیروز شده‌اند و نه آنها که شکست می‌خورند، شکست خورده‌اند؛ زیرا پس از بازی، هر چیز به جای خود باز می‌گردد. بسیار دیده شده که کودکان دور هم می‌نشینند و مشغول بازی می‌شوند؛ یکی امیر و دیگری وزیر، یکی دزد و دیگری قافله می‌شود؛ اما ساعتی نمی‌گذرد که نه از امیر خبری است و نه از وزیر، نه از دزد و نه از قافله. دنیا به نمایشنامه‌ای می‌ماند که بازی‌گران آن، مردم این جهانند و گاهی این نمایش و بازی کودکانه، حتی عاقلان و فهمیده‌ها را به خود مشغول می‌دارد؛ اما چه زود پایان این سرگرمی و نمایش اعلام می‌گردد.3 بی‌تردید، مال، شغل، کسب، فرزند و همسر که از نعمت‌های الهی هستند و قوام زندگی انسان وابسته به آنهاست، دنیای مذموم نیستند؛ همان طور که زمین و آسمان و ماه و خورشید و گیاهان و معادن که نشانه‌های حق‌تعالی و بیان‌گر علم و قدرت بی‌انتهای اویند، دنیای نکوهیده شمرده نمی‌شوند. آنان که دنیا را کشتزار آخرت می‌دانند؛ از این گذرگاه، برای قرارگاه ‌آخرت، توشه می‌گیرند و کار، کسب، خوردن، ازدواج و سایر فعالیت‌های خود را ابزار تکامل و عروج روحی و معنوی خود قرار می‌دهند، فرزندان آخرتند؛ نه دنیا. آنها که در این دنیا زندگی می‌کنند و از نعمت‌ها و لذت‌های آن بهره می‌برند، ولی اسیر و بنده آن نمی‌شوند و خدا و جهان آخرت را هیچ گاه فراموش نمی‌کنند، در این جهان زندگی می‌کنند؛ ولی با چشم دل، به افق برتر و بالاتر می‌نگرند. دنیای اینان، دنیایی پسندیده و مبارک است و در واقع نمود و جلوه آخرت است. یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام می‌گوید: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم: ما دنیا را دوست داریم، امام علیه‌السلام فرمود: « با [احوال] دنیا چه می‌کنی؟ گفتم: با آن ازدواج می‌کنم؛ به حج می‌روم؛ برای خانواده‌ام خرج می‌کنم؛ به برادرانم رسیدگی و کمک می‌کنم و در راه خدا، صدقه می‌دهم، امام علیه‌السلام فرمود این‌که دنیا نیست؛ این، آخرت است.4 پی‌نوشت: 1. یونس، آیه 24. 2. انعام، آیه 32. 3. ر. ک: آیه الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 5، ص 206. 4. مجلسی، بحارالانوار، ج 73، ص 106.
 
 

بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان پیرامون هتاکی یک روحانی‌نما به آیت الله مصباح یزدی

هتاکان، اسلام و علمای راستین را نشانه رفته‌اند نه مصباح یزدی را

 

اظهارات اخیر یک روحانی‌نما علیه عالم مجاهد و حکیم فرزانه، حضرت آیت‌الله مصباح یزدی تداعی‌گر مقاله موهن رشیدی مطلق علیه امام خمینی(ره)است.

شاید برای نسل جوان دلیل دشمنی برخی از جریانات سیاسی با آیت ‌الله مصباح روشن نباشد؛ لذا برای روشن شدن این موضوع دو مقطع مهم از تاریخ معاصر کشورمان بازخوانی می‌گردد.

مقطع اول، مقطعی است که بسیاری از نیروهای مبارز در رژیم پهلوی، از جمله برخی روحانیون به تأیید سازمان منافقین که هنوز نفاق آن برای همگان روشن نشده بود، اقدام نمودند. در میان شخصیت‌های مبارز، سه روحانی با صراحت از تأیید این گروه خودداری نمودند: امام خمینی(ره)، شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی. لذا یکی از دلایل دشمنی با آیت الله مصباح، تیزبینی و بصیرت ایشان در عدم تأیید منافقین است که بازماندگان و سمپات‌های آنها به زیست سیاسی خود در جریانات سیاسی کشور ادامه می‌دهند.

دومین دلیل دشمنی با آیت الله مصباح، خروش بیدارگرانۀ ایشان در سال‌های اخیر در دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلابی است. جریان اسلام آمریکایی در کشور، حادثۀ دوم خرداد را رفراندومی مانند رفراندوم شاه پیرامون اصلاحات آمریکایی خود می‌دانست و بر آن بود تا با بهره‌گیری از موج ایجاد شده و فرصت بدست آمده، اهداف خود را به سرعت محقق نماید.

مردم که در سال‌های آستانه دوم خرداد، جسارت به ارزشهای اسلامی و تورم40-50 درصدی را با روح و جسم خود لمس می‌کردند، با هدف تغییر وضع موجود به پای صندوق‌های‌ رأی آمدند؛ اما نه تنها تیم اقتصادی دولت دوم خرداد، همان تیم اقتصادی دولت موسوم به سازندگی بود، بلکه آقای عطاء الله مهاجرانی - از پایه گذاران حزب کارگزاران که صراحتاً خود را لیبرال دموکرات دانسته‌اند -  نیز سکاندار عرصه فرهنگ کشور شد تا لیبرالیزه کردن و لائیک کردن کشور در دو بعد فرهنگ و اقتصاد با قدرت هرچه تمام انجام پذیرفته و خائنان به خط امام، حق نوکری شان به آمریکا را به نحو احسن ادا نمایند.

در چنین شرایطی بود که حضرت آیت الله مصباح یزدی با تمسک به سیرۀ انبیاء و اولیای الاهی و مراد خود – امام خمینی(ره)- که آنگونه بر اصلاحات آمریکایی شاه خروشید، بپاخاست و از هیچ کوششی برای روشنگری در میان مردم و جوانان فروگذار نکرد. سیرۀ مردان الاهی نیز چیزی جز این نیست.

انتخابات بیست و هفت خرداد و - به تبع آن –  سوم تیر نیز مانند حماسۀ پانزده خرداد، خیزشی مردمی بود که با هدف دفاع اسلام و برقراری عدالت اجتماعی صورت گرفت و محاسبات دشمن و دنباله‌های داخلی او را برای اصلاحات آمریکایی و استحاله و براندازی نظام به هم ریخت.

لذا دومین دلیل دشمنی با آیت الله مصباح، روشنگری‌های ایشان علیه خط نفاقی است که بر آن بود به نام خط امام و یار امام، انقلاب اسلامی را از مسیری که امام در وصیت‌نامه سیاسی-الاهی خود تعیین فرموده بودند، منحرف کند.

از احزاب و افرادی که یادآور آخوندهای درباری شاه هستند، انتظاری نیست؛ اما از علمای راستین حوزه‌های علمیه انتظار می‌رود در مقابل اهانت به این فقیه مجاهد سکوت ننمایند. اهانت به شیخ فضل‌الله نوری به آنجا رسید که وی را با حکم یک روحانی‌نما در ملأ عام به دار آویختند. آیا نباید از آن حادثه عبرت گرفت؟!

آیا اعضای محترم جامعه مدرسین فراموش کرده‌اند آیت‌ الله مصباح پس از آنکه اساسنامه جامعۀ مدرسین (که به دست‌خط ایشان بود)،به دست ساواک افتاد، دست خط خود را عوض کرد؟! اگر آخوند خراسانی و میرزای نایینی هم به مانند شیخ محمد کاظم یزدی از شیخ فضل‌الله حمایت کرده بودند، سرنوشت مشروطه به آن هرج‌ومرج و استبداد نینجامیده بود. آیت الله مصباح سرباز فداکار اسلام و انقلاب است. آقایان مرتکب اشتباه برادران یوسف نشوند.

رئیس مجلس خبرگان چندی پیش در یکی از خطبه‌های نماز جمعه به جریانی اشاره نمودند که «روحانیت» را نشانه رفته است. آیا معرفی این جریان نمی‌تواند گامی در دفاع از روحانیت و مقابله با تندروی‌ها ‌باشد؟ آیا رئیس مجلس خبرگان در مقابل جسارت به یکی از اعضای این مجلس سکوت خواهد کرد؟! آیا ایشان همکاری با آیت الله مصباح در نشریۀ «بعثت» و تهیه آن گزارش برای امام (ره) را فراموش کرده‌اند؟! اختلاف نظرها نباید باعث کتمان حقایق شود.

 به محضر مراجع معظم نیز عرض می‌شود اگر در مقابل اهانت به شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله مصباح سکوت اختیار شود، اهانت‌ها دامان مرجعیت را هم خواهد گرفت.

جامعه اسلامی دانشجویان ضمن محکومیت اهانت یک روحانی‌نما که حرکت او تداعی‌گر مقاله رشیدی مطلق و حکم اعدام شیخ فضل الله نوری توسط شیخ ابراهیم زنجانی است، از علما و متدینین می‌خواهد در مقابل این حادثه سکوت نکنند؛ چراکه هتاکان، اسلام و علمای راستین را نشانه رفته‌اند نه مصباح یزدی را. به قول شیخ شهید، شیخ فضل الله نوری: «از سرمن این عمامه را برداشتند؛ از سر همه برخواهند داشت».

  

جهانبخش سلمانيان در گفت و گو با خبر نگار سرويس دانشگاه وتشکل برنا

 

 

عضو شوراي مرکزي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور تاکيد کرد: فضاي جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي فضاي سکوت و حمايت از مديريت است جهانبخش سلمانيان
جهانبخش سلمانيان در گفت و گو با خبر نگار سرويس دانشگاه وتشکل برنا،با اشاره به فعاليت هاي تشکل هاي دانشجويي اين دانشگاه گفت: با توجه به فعاليت 26 ساله دانشگاه آزاد اسلامي و گستردگي اين دانشگاه در کشور، آنچه از اين دانشگاه انتظار مي رود اجراي فعاليت فرهنگي، سياسي منظم و خاص است ،اما متاسفانه فضاي امروز فرهنگي ،سياسي دانشگاه يک فضاي بي ضابطه و قانون است
وي افزود: شهريه دهي دانشجويان و حاکميت يک جانبه گراي سياسي مديريت دانشگاه ، موجب شده تا يک گسل و شکاف عميق بين فعاليت هاي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي و دانشجويان دانشگاه هاي دولتي ايجاد شود
عضو شوراي مرکزي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور تاکيد کرد: فضاي جنبش دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي فضاي سکوت يا حمايت از مديريت است
وي علت اين امررا عدم ارتباط مديران دانشگاه آزاد اسلامي با بدنه دانشجويي عنوان کرد و افزود: در حال حاضر چالش تشکل هاي دانشگاه آزاد سکوت و حمايت است
رئيس کميسيون فرهنگي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور درباره مواجهه تشکل هاي دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي با محدوديت گفت: وقتي دانشجو يا استاد به علت انتقاد از رياست دانشگاه دادگاهي يا اخراج مي شود و يا اينکه رياست دانشگاه به جاي پاسخگويي به انتقادات مطرح شده ،آنان را سرکوب مي کند،آيا مي توان گفت که محدوديت براي فعاليت دانشجويي وجود ندارد؟
وي با بيان اين مطلب که مديريت دانشگاه آزاد اسلامي بايد اصلاح شود خاطر نشان کرد:دکتر جاسبي به جاي پرداختن به شوراي اطلاع رساني و خنثي کردن توطئه ها در خصوص اين دانشگاه بهتر است خود، پاسخگو باشد و در مناظره ها و تريبون هايي که روزهاي اخير در دانشگاه ها راه اندازي شده شرکت کند
عضو شوراي مرکزي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور،درباره نقش تشکل هاي دانشجويي دررابطه با دانشگاه آزاد اسلامي گفت: مطالبه گري وظيفه اي است که رهبري و دين بر عهده دانشجو قرار داده و دانشجوي آرمانخواه درهرشرايط به وظيفه خود عمل مي کند و تحت فشار قرار دادن دانشجوي مطالبه گر معاني ديگر دارد
سلمانيان خاطر نشان کرد :مهمترين تعجب من زماني بود که در مجلس اصولگرا، 180 نماينده براي تخريب مسجد الاقصي اعتراض کردند ولي در حمايت از دانشگاه آزاد 220 نماينده اعلام آمادگي کردند پس بايد حق بدهيد كه جنبش دانشجويي شكاكانه به اين مسائل بنگرد
وي درباره اين مطلب که دانشگاه آزاد با ادعاي خصوصي بودن سعي درشانه خالي کردن از تحقيق و تفحص مجلس دارد گفت: ادعاي خصوصي بودن دانشگاه آزاد اسلامي با توجه به کمک هاي مردمي ، ادعايي گزاف و بيهوده است 
رئيس کميسيون فرهنگي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان سراسر کشور افزود: کمک 120 ميليارد توماني دولت به دانشگاه هاي آزاد و سراسري،اختصاص زمين و کمک هاي مردمي و معافيت ازبسياري از عوارض،همه دال بر اين است که دانشگاه آزاد اسلامي خصوصي نيست و ترس از تحقيق و تفحص است كه به آن رنگ خصوصي مي دهد 
وي با بيان اين مطلب که ادعاي خصوصي بودن با وجود يارانه ها و سهميه هاي هنگفت قابل جمع نيست خاطر نشان کرد : دانشگاه آزاد اسلامي ارگاني است که ذات آن خصوصي نيست ولي رنگ و لعاب خصوصي به خود داده است
سلمانيان در پايان افزود:امروز دانشگاه آزاد اسلامي از اهداف اوليه خود که متاثر از حوزه علميه و به دور از مدرک گرايي شکل گرفته بود؛فاصله گرفته است اگر باور ندارند كه دور شده است مي توانند آنرا به قضاوت عموم بگذارند 

 

خدا کند که بیایی...

 

 

چرا بانوي يگانه دو عالم، "فاطمه" ناميده شده است؟

 

 

 

امام صادق (ع): يعني شر و بدي در وجود او راهي ندارد
رسول اكرم (ص): زيرا كه آتش بر وي و شيعيانش ممنوع گرديده است.
امام علي (ع): شنيدم رسول خدا فرمودند: فاطمه را فاطمه ناميده اند زيرا كه خداي تبارك و
تعالي وي و فرزندانش را از آتش بازداشته است البته آن فرزنداني از ايشان كه خدا را ملاقات
كنند در حاليكه ايمان به پروردگار داشته و بر آنچه كه بر من نيز نازل شده اعتقاد داشته
باشند
چرا بانوي يگانه دو عالم، "زهراء" ناميده شده است؟
زهراء در لغت به معني درخشنده و نوراني است و احاديث زيادي وجود دارند كه بيانگر
درخشندگي و نورانيت بانوي دو عالم هستند از آن جمله:
پيامبر اكرم (ص): او (فاطمه) حوريه اي است به صورت انسان. آن هنگام كه در محراب
عبادت در برابر خدا مي ايستد نور وي براي ملائكه و فرشتگان آسمان مي درخشد همانگونه
كه نور ستارگان براي اهل زمين درخشندگي دارد. خداي بي همتا به فرشتگانش مي گويد:
هان اي فرشتگان من، به بنده شايسته ام فاطمه ،سالار بانوان، بنگريد كه در بارگاهم ايستاده
و از خوف و خشيت بر خود مي لرزد و با همه وجود به پرستش من روي آورده است. اينك
شمايان را گواه مي گيرم كه پيروان او را آتش دوزخ ايمني بخشم.
چرا بانوي يگانه دو عالم، "صديقه" ناميده شده است؟
اين لقب از جانب رسول مكرم اسلام به فاطمه (س) داده شده بود كه در معني به كسي اطلاق
مي شود كه فراوان راستگو بوده و سخن خود را با علمش تصديق مي كند.
چرا بانوي يگانه دو عالم، "راضيه" ناميده شده است؟
يعني ايشان به آنچه خداوند تبارك و تعالي بر وي از مرارتها، ناراحتي ها، رنجهاي دنيا،
پاداشها و . . . مقرر فرموده راضي بوده اند و اين از بالاترين درجات ايمان مي باشد.
چرا بانوي يگانه دو عالم، "مرضيه" ناميده شده است؟
زيرا ايشان مورد رضاي پروردگار قرار گرفته بودند.

چرا بانوي يگانه دو عالم، "محدثه" ناميده شده است؟
امام صادق (ع): فاطمه زهراء را محدثه ناميده اند زيرا كه فرشتگان از آسمان فرود آمده و با
ايشان گفتگو كردند همان گونه كه مريم دختر عمران را مورد ندا قرار داده اند. فرشتگان
آسماني به فاطمه زهراء گفتند: اي فاطمه خدا تو را انتخاب كرده و پاك نموده و بر زنان عالم
برتري ات بخشيده است.
مقام حضرت زهرا (س) در حديث شريف كساء
در بخشي از اين حديث آمده است: . . . خداوند عزوجل فرمود: اي فرشتگان من و اهل
آسمانها، من آسمان را نيفراشتم، زمين را نگستراندم، ماه را نورافشان قرار ندادم، خورشيد را
درخشان، فلك را گردان، آب را جاري و كشتي را سيركننده نيافريدم مگر به خاطر محبت
اين 5 نفري كه در زير عبا هستند. جبرئيل امين عرضه داشت: پروردگارا اينها چه كساني
هستند پروردگار فرمود كه آنان اهل بيت نبوتند و معدن رسالت: فاطمه و پدر و شوهر و دو
فرزندش.
سيماي حضرت زهراء(س) در قرآن چيست؟
از جمله آيات مشخص كننده سيماي حضرت زهراء (س) مي توان به آيات سوره مباركه كوثر،
آيه قربي(آيه 22 از سوره غافر)، آيه مباهله (آيه 60 از سوره آل عمران)، آيه تطهير و . . .
اشاره كرد. در اينجا آيه نور (آيه 35 از سوره نور) را بررسي مي كنيم:
ترجمه آيه: خداوند نور آسمانها و زمين است. مثال نور خداوند همانند چراغداني است كه در
آن چراغي (پرفروغ) باشد، آن چراغ در حبابي قرار مي گيرد، حبابي شفاف و درخشنده
همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغني افروخته مي شود كه از درخت پربركت
زيتوني گرفته شده كه نه شرقي است و نه غربي. (روغنش آنچنان صاف و خالص است كه)
نزديك است بدون تماس با آتش، شعله ور شود . . .
در تفسير اين آيه از قول امام موسي كاظم (ع) آمده است كه
-1
مراد از "چراغدان" حضرت فاطمه زهراء(س) مي باشد.
-2
مراد از "چراغ"، امام حسين (ع)مي باشد.
-3
عبارت " همچون يك ستاره فروزان " به درخشاني فاطمه (س) در ميان زنان عالم اشاره
دارد.

-4
مراد از عبارت " نزديك است بدون تماس با آتش، شعله ور شود " اين است كه دانش و
بينش حضرت زهراء(س) چنان است كه چيزي نمانده تمام علوم و دانشها از ايشان سرچشمه
بگيرد.
چند حديث
-1
فاطمه (س) در نماز خويش از ترس خدا پياپي نفس نفس مي زد.
-2
فاطمه (س) به اندازه اي به عبادت و راز و نياز مي پرداخت كه آثار آن در پاهايش
نمايان بود.
-3
هرگاه كه پيامبر خدا از سفر برمي گشت زير گلوي فاطمه (س) را غرق بوسه مي
ساخت و مي فرمود: بوي خوش بهشت را از فاطمه استشمام مي كنم.
-4
هر گاه كه فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مي شد پدرش بر دستهاي او بوسه مي زد و
او را در جاي خودش مي نشاند و هر گاه كه پيامبر (ص) از نزد فاطمه (س) خارج مي
شد پشت به دخترش نمي كرد و همچنان كه با محبت به وي مي نگريست، عقب عقب
حركت مي كرد (يعني نهايت احترام در هنگام وداع)
-5
يكبار مرد نابينايي نزد فاطمه (س) حضور پيدا كرد. حضرت با پوشش چادر در برابر
وي حاضر شد كه تعجب اطرافيان را در پي داشت. چون علت را سوال كردند ايشان
فرمودند : درست است كه مرا نمي بيند اما بوي مرا كه استشمام مي كند(در واقع
حضرت از چادر جهت ايجاد مانعي در برابر خروج عطر زنانه خود استفاده كرده بودند)
نكاتي درباره تسبيحات حضرت زهراء (س)
اين تسبيحات شامل 34 ا . . . اكبر، 33 سبحان ا . . . ، 33 الحمدلله و يك لااله الا ا . . . در
انتهاست كه به فرموده پيامبر اكرم (ص) از دنيا و تمام ارزشهاي آن برتر است. زمان ذكر اين
تسبيحات پس از نماز و يا قبل از خواب مي باشد كه بهتر است كه به آرامي و با حضور قلب
ادا شوند. در حديثي از امام صادق (ع) آمده است كه "هر كس كه با تسبيحات فاطمه (س)،
خداي را ستايش كند براستي كه او را فراوان ياد كرده است". همچنين در حديث ديگري از
امام باقر (ع) آمده است كه "خداوند با چيزي برتر از تسبيحات فاطمه (س) پرستش نشده
است. اگر شيوه اي براي پرستش خدا برتر از اين بود، پيامبر آن را به دختر گرانمايه اش به
ارمغان مي داد. " 

ما همه فرزندان خاکیم

آغوش باز خاک جایگاه باران است

پس چرا ما را عشق باران نیست

چرا از آن گریزانیم ؟

ما همه تبعیدی شهر ربات و بتیم

اما فقط کافیست چشم ها را چند لحظه ای زودتر باز کنیم

تا شاهد طلوع خورشید مشرق باشیم

خورشیدی که ازایوان خانه ما برمی خیزد

خورشیدی است که از برای من و توست

 

یانیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به هتک حرمت قرآن توسط آمریکاییها در عراق

جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز:

پرخاشگري بي‌منطق انسان‌نمايان نسبت به قرآن محكوم است

خبرگزاري فارس: جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز با صدور بيانيه‌اي، پرخاشگري بي‌منطق انسان‌نمايان نسبت به قرآن كريم را محكوم كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس در اين بيانيه آمده‌ است: اي قرآن، اي تنها راهنماي گمراهان و اي چراغ ظلمت و جاويدان تاريخ، مگر چه با اين انسان‌نمايان گفته‌اي كه اينگونه پرخاش مي‌كنند؟. مگر نه اين است كه در عصر توحش و ظلمتِ اينان، همچون نوري فراروي راهپويان تابيده‌اي و راه سعادت نموده‌اي؟ مگر چه چيزي در لابلاي آياتت ديده‌اند كه سعادتشان را تامين نمي‌كند؟ مگر نه اين است كه تو براي انسان كردن همين انسان‌ نمايان آمده‌اي؟ و مگر كدامين خصيصه در لابلاي آيات تو هست كه اينچنين مورد هجمه اربابان ستم واقع شده‌اي؟ ‌آيا اربابان ستم، آيات ظلم‌ستيز تو را تازه خوانده‌اند كه اينگونه وحشت كرده‌اند و يا تاب و تحمل منطقت را نداشتند كه چنين گلوله‌ بارانت كردند.
در ادامه اين بيانيه آمده است: و اما مسلمين! اين به صف نشستگان پاي سفره پر بركت قرآن كه اين كلام آسماني‌اشان روزي در آتش جهل خوارج مي‌سوزد و روزي در شعله كين دشمنان، روزي آورنده‌اش را آماج اهانت‌ها مي‌كنند و امروز خودش را هدف تمرين تيراندازي سربازان دژخيمان؛ پس كجاست غيرتشان كه اينگونه بر خوان نعمت جلوس مي‌كنند و بر شكستن حرمتش بي‌تفاوتند.
بيانيه مذكور مي‌افزايد: و كجا رفتند غيور مرداني!! كه با بسته‌شدن روزنامه‌اي فريادها سر مي‌دادند و امروز با سوراخ سوراخ شدن تنها كتابِ چراغِ راهِ بشريت، خوابشان عميق‌تر مي‌شود؟ شايد اينان نيز به تبعيت از مرادشان،‌قرآن، اين نور عظيم را به مثابه كتاب شعري مي‌پندارند كه گلوله باران شدنش عادي‌تر از آن است كه به خاطر آن غيرتشان به جوش آيد.
در پايان اين بيانيه آمده‌است: ما جوانان و دانشجويان با دلي اندوهناك و با فريادي آتشين نهايت انزجار خود را از اين پرخاشگري بي‌منطق انسان‌نمايان اعلام مي‌داريم و بيان مي‌كنيم كه تا آخرين قطره خون، پاي صيانت از اين نور آسماني خواهيم ايستاد و دشمنان بدانند كه اراده خداوندي بر آن است ذكري را كه خود نازل كرده خود نيز حفاظت خواهد نمود ولو اينكه هزاران گلوله بر آن بزنيد كه «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون
».