چهره بی‌نقاب دنیا گشت‌وگذاری در گلستان مثال‌های قرآن.
دشت و صحرا، عطشناک و بی‌صبرانه در انتظار ریزش باران جان‌بخش است. دانه محبوس در خاک، ملتمسانه قطره‌های رحمت حق را صدا می‌زند و امید رهایی دارد. سرانجام، انتظار به پایان می‌رسد و ترانه دل‌نشین باران، نوید شکفتن می‌دهد. دانه اسیر، رستن از دام زمین را جشن می‌گیرد و حرکت و جنبش آغاز می‌کند. پوسته سخت و محکم که چاره‌ای جز نرم شدن و شکافتن ندارد، جواز عبور به جوانه گیاه می‌دهد. جوانه، شاد و آزاد، از دل خاک، سر برمی‌دارد و سبک‌بال و سرمست، به سوی آسمان پر ‌می‌کشد. آفتاب، می‌تابد، نسیم، می‌وزد. زمین، سفره غذایش را سخاوتمندانه می‌گسترد. جوانه نو پا از همه عوامل حیات، نیرو می‌گیرد و راه پر پیچ و خم حیات را می‌پیماید. پس از زمانی کوتاه، سراسر کوه و دشت با مخمل نرم و سبزفام، فرش می‌شود. گیاهان سر برسر یکدیگر گذاشته، در هم فرو می‌روند. شور و جنبش زندگی بر دامن کوه و سینه صحرا، سایه می‌افکند. شکوفه‌ها، گل‌ها و میوه‌ها، درختان را آذین می‌کنند. گل‌های رنگارنگ، زینت‌بخش طبیعت می‌شوند و عطر آنها در همه جا می‌پیچد. گویی همه می‌خندند و فریاد شادی می‌کشند و به وجد و رقص در‌آمده‌اند. ای کاش این منظره سحرآمیز، جاودانه بود و این طراوت و خرمی، ماندگار! ای کاش دست تطاول خزان، هرگز به دامن این دشت سرسبز و شاداب نمی‌رسید! اما صد افسوس که این صحنه روح‌افزا و دل‌انگیز، میهمان چند روزه‌ای بیش نیست. لشکر خزان، با بی‌رحمی تمام، هجوم می‌آورد و گرد مرگ و فنا بر سر این همه زیبایی و شکوه می‌پاشد. خون در رگ گل و گیاه می‌خشکد. آب، سخاوتش را فراموش می‌کند و از جاری شدن دریغ می‌ورزد و چیزی نمی‌گذرد که درختان خرم و سرسبز، به شاخ و برگ‌هایی افسرده و خشک، تبدیل می‌شوند و چوگان باد پاییزی، آنها را به بازی می‌گیرد و تنها خاطره‌ای، بازمانده آن همه خودنمایی و فریبایی است. این تصویر زنده و شفاف که صحنه ناپایداری و غروب زودهنگام بهره‌مندی‌های دنیا را مجّسم می‌سازد، در ضمن مثالی قرآنی بیان شده است؛ تا مغروران غافل، با یادآوری این منظره که در طول زندگی بارها شاهد تکرار آن بوده‌اند، از خواب غفلت بیدار شوند و خمار غرور از سر آنها بپرد. «انما مثل الحیاه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس و الانعام حتّی اذا اخذت الارض زخرفها و ازّینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها ایتها امرنا لیلاً او نهاراً فجعلناه حصیراً کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون»؛1 «مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان فرو فرستادیم که بر اثر آن، گیاهان گوناگون که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، می‌روید؛ تا زمانی که زمین زیبایی خود را (از آن) گرفته و تزیین می‌گردد و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردد که [ناگهان] فرمان ما شب‌هنگام یا در روز [برای نابودی آن] فرا می‌رسد [سرمایی یا صاعقه‌ای بر آن مسلط می‌سازیم] و آن چنان آن را درو می‌کنیم که [گویی] هرگز نبوده است. این گونه، آیات خود را برای گروهی که تفکر می‌کنند، شرح می‌دهیم». بی‌تردید هدف این گونه آیات، مبارزه با دل‌بستن به مظاهر فریبای دنیا و از یاد بردن مقصد اصلی و نهایی است. دنیایی که قرآن ما را از شیفتگی و دل‌دادگی به آن برحذر داشته، دنیایی است که در آن، راه و طریق،‌ به اشتباه، «مقصد» و منزل تصور می‌شود و وسیله، جایگزین هدف می‌گردد. دل خوشی‌های کودکانه، آرزوهای خام و بی‌پایان، دل‌بستن به سراب قدرت و ثروت، خودبینی و برتری‌جویی و فدا کردن همه سرمایه‌های گرانبها در راه لذت‌های زودگذر، دنیای مذموم و نکوهیده قرآن است. چنین دنیایی، همانند جوانه‌ای است که از خاک سر برمی‌آورد؛ زمین را زینت کرده، به آن سرسبزی و طراوت می‌بخشد و درست در هنگامی که زیبایی و شکوه آن جاودانه و بی‌زوال می‌نماید، طومار هستی‌اش در لابه‌لای باد خزان، پیچیده می‌شود؛ به طوری که گویا هرگز از آن نام و نشانی نبوده است. همین دنیا است که از دید قرآن، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست؛ «وما الحیاه الدنیا الا لعب و لهو».2 آنها که فریفته دنیا هستند و تنها به آن دل بسته‌اند و هّم و غمی جز آن ندارند، کودکان خوش‌خیالی هستند که عمری به بازی و سرگرمی پرداخته و از حقیقت دور مانده‌اند. تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی، از این نظر است که بازی‌ها و سرگرمی‌ها، معمولاً کارهای بی‌هدف و بیهوده‌ای هستند که با متن زندگی حقیقی، فاصله بسیاری دارند؛ نه آنها که در بازی پیروز می‌شوند، پیروز شده‌اند و نه آنها که شکست می‌خورند، شکست خورده‌اند؛ زیرا پس از بازی، هر چیز به جای خود باز می‌گردد. بسیار دیده شده که کودکان دور هم می‌نشینند و مشغول بازی می‌شوند؛ یکی امیر و دیگری وزیر، یکی دزد و دیگری قافله می‌شود؛ اما ساعتی نمی‌گذرد که نه از امیر خبری است و نه از وزیر، نه از دزد و نه از قافله. دنیا به نمایشنامه‌ای می‌ماند که بازی‌گران آن، مردم این جهانند و گاهی این نمایش و بازی کودکانه، حتی عاقلان و فهمیده‌ها را به خود مشغول می‌دارد؛ اما چه زود پایان این سرگرمی و نمایش اعلام می‌گردد.3 بی‌تردید، مال، شغل، کسب، فرزند و همسر که از نعمت‌های الهی هستند و قوام زندگی انسان وابسته به آنهاست، دنیای مذموم نیستند؛ همان طور که زمین و آسمان و ماه و خورشید و گیاهان و معادن که نشانه‌های حق‌تعالی و بیان‌گر علم و قدرت بی‌انتهای اویند، دنیای نکوهیده شمرده نمی‌شوند. آنان که دنیا را کشتزار آخرت می‌دانند؛ از این گذرگاه، برای قرارگاه ‌آخرت، توشه می‌گیرند و کار، کسب، خوردن، ازدواج و سایر فعالیت‌های خود را ابزار تکامل و عروج روحی و معنوی خود قرار می‌دهند، فرزندان آخرتند؛ نه دنیا. آنها که در این دنیا زندگی می‌کنند و از نعمت‌ها و لذت‌های آن بهره می‌برند، ولی اسیر و بنده آن نمی‌شوند و خدا و جهان آخرت را هیچ گاه فراموش نمی‌کنند، در این جهان زندگی می‌کنند؛ ولی با چشم دل، به افق برتر و بالاتر می‌نگرند. دنیای اینان، دنیایی پسندیده و مبارک است و در واقع نمود و جلوه آخرت است. یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام می‌گوید: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم: ما دنیا را دوست داریم، امام علیه‌السلام فرمود: « با [احوال] دنیا چه می‌کنی؟ گفتم: با آن ازدواج می‌کنم؛ به حج می‌روم؛ برای خانواده‌ام خرج می‌کنم؛ به برادرانم رسیدگی و کمک می‌کنم و در راه خدا، صدقه می‌دهم، امام علیه‌السلام فرمود این‌که دنیا نیست؛ این، آخرت است.4 پی‌نوشت: 1. یونس، آیه 24. 2. انعام، آیه 32. 3. ر. ک: آیه الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 5، ص 206. 4. مجلسی، بحارالانوار، ج 73، ص 106.