اتصالش کرده ام بحری به اقیانوس تو

در کلیسایی و چشمم بر ره ناقوس تو

گشته ام گمره در این ظلمت سرای بی حساب

کی رسد نوری به من از شعله ی فانوس تو

دل جوان می شد ز عطر نام پر غوغای تو

زان زمانی را که میشداو شود پابوس تو

گرد تو از من گریزان و دلم لرزان تو

پرده بر کن این مکن تا دل شود مایوس تو

کن رها طاووس عشقت را به اوج بیکران

من زیارت می کنم بال و پر طاووس تو

تقدیم به پیشگاه امام عصر(عج).

شعر از الف الف.