دين : جبران خليل جبران

تو برادر مني و دوستت دارم.
دوستت دارم آنگاه كه در مسجد سر بر سجده مي گذاري و در كليسا زانو مي زني و در كنيسه عبادت مي كني. من و تو فرزندان يك ايمانيم .ايمان به خدا.سر شاخه هاي فراوان اين ايمان مانند انگشتان دست خدايي هستند كه به كمال الهي اشاره مي كند.
بيچاره آن ملتي كه از عقايد لبريزند و از مذهب تهي.

انديشه هايت نشان از يهوديت, برهمنيزم, بوديسم, مسيحيت و اسلام دارد.
من فكر مي كنم فقط يك دين عالم گير وجود دارد و راه هاي گوناگون,انگشتان دست پر مهر پروردگار متعالند.
ايمان شناختي قلبي ست كه دست دليل و برهان از آن كوتاه است.
خدا درون هر روح,پيامبري نهاده است كه ما را به راه روشني رهنمون مي كند. اما چه بسيارند آنان كه زندگي را در بيرون از وجود خود مي جويند و غافل از آن هستند كه در درون خود چه دارند.
دين مزرعه اي است حاصلخيز
آرزوي آن كس كه زراعت يا آبياري اش مي كند
و يا خواهان بهشت است
يا در ترس از آتش دوزخ
آري اگر از ترس روز رستاخيز نبود
ايشان نه خدا را عبادت مي كردند
نه از گناه خود توبه مي كردند
مگر به طمع پاداشي بهتر
گويي دين هم معامله است
در تجارت روزانه شان
و اگر از آن غافل شوند يا زيان مي بينند
يا به پرداخت تاوان مجبور خواهند شد
خدايي نيست جز الله...تنها الله است و بس.مي شود اين را گفت و مسيحي بود.چه براي خدا نيكي ها فرق نمي كند با چه نامي خوانده شود.اگر او به خاطر نام هاي گوناگوني كه رهروان حقيقت با آنها صدايش مي كنند لطفش را از ايشان دريغ مي كرد,ديگر انساني باقي نمي ماند تا وي را عبادت كند.
اگر مي خواهي خدا را بشناسي دست از حلال معما بودن بر دار.
به اطراف خود بنگر و ببين كه چطور خدا با فرزندانت بازي مي كند.
به آسمان بنگر و خدا را ببين كه در ميان ابرها راه مي رود و بازوانش را مانند آذرخشي مي گشايد و باران را فرو مي فرستد.
خدا را ببين كه در گلها لبخند مي زند سپس بر مي خيزد و در وجود درختان دست تكان مي دهد.....