به قصد "بارش" ، برق نوری روانه زمینیان میکند و لختی بعد رعدی بر سینه آسمان میکوبد و سپس زمین به رعشه  می آید .

رحمتش را ندا می دهد که های ، خلایق ؛ به هوش باشید :

 آنکه نمی شنود ، به چشم ببیند ، برقم را .

 آنکه نمی بیند ، به گوش بشنود ، رعدم را .

 آنکه کور و کر است ، به لرزه دریابد ، طنینم را .

 هیهات بر آنکه هم می بیند و می شنود و هم به درون در می یابد و خود را محروم از رحمت میکند !!!

اما عجبا !؟

تعدادی، به خانه هجوم می برند . عده ای کثیر به زیر طاقی پناهنده می شوند .بعضی به زیر چتر سنگر میگیرند و ... اندکی خود را به سوی آسمان میگشایند و " او " را در شکل باران در آغوش میکشند ، من نیز چنین کرده و جسم خاکی ام را به زیر رحمتش میکشانم .

قطره قطره باران میبارد . غبارها را میشوید و آلودگیها را به زمین مادر می سپارد  . زمین نیز پذیرای این ناپاکی هاست و میپذیرد اراده " صاحب آسمان " را  .

قطرات باران دَرَم نفوذ میکند و این تَل خاکی پیکرم را بتدریج حل کرده به روی زمین جاری میسازد .

و آنچه از من باقی می ماند ، روح و جانم است . که باز :

      برق نور و

 

                طبل رعد و

 

                             رعشه زمین ؛

 

                                           نوید رحمت میدهد

 

 که هر آینه میبارم ، پس آغوش بگشایید و پذیرا باشید .

 الهی ، الهی ،الهی ،

این بار از روح و جانم چه می ماند ؟؟؟؟؟

آیا در عمق زمین نفوذ می کنم ؟؟؟

و یا به اعماق آسمانت پر می کشم ؟