خدا با ما حرف می زند
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
یک سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید
فریاد بر اورد خدا یا با من حرف بزن!
آذرخش در آسمان غرید اما مرد گوش نکرد
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت خدایا بگذار تو را ببینم
ستاره ای درخشید اما مرد ندید.
مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده
نوزادی متولد شد اما مرد توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده
و بگذار تو را ببینم!
پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به
راهش ادامه داد......
ازوبلاگ دلهابه یاد خدا آرام می گیرد
+ نوشته شده در پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت 11:20 AM توسط جاد شیمی
|