حسن رحيم پور (ازغدى)

هيچ چيز در تاريخ انساني به طور مطلق، ضمانت نشده يعني تاريخ، شركت بيمه نيست كه همه چيز را به طور مطلق، تضمين كرده باشد، همه افراد و جناح ها و حكومت ها و جامعه ها در گرو اعمال خودشان هستند؛ كل مرهون باعمالها.
اين منطق اسلام است كه اگر به درستي عمل كرديد و به ارزش ها وفا كرديد، سالم مي مانيد، والا فاسد مي شويد. خداوند، پدر خوانده كسي نيست. هيچ يك از ما، قوم وخويش خداوند نيستيم، اگر عمل صالح بكنيم، از طرف خدا حمايت مي شويم، «ان تنصروالله ينصركم» اما اگر خيانت بكنيم، مغضوب خداوند خواهيم شد. فرمود: «اوفوا بعهدي اوف بعهدكم» شما به عهدي كه با من بستيد، وفا كنيد، من هم به عهدي كه با شما بستم وفا مي كنم. خداوند به همه ما مي فرمايد كه شما پيماني بستيد، پس وفا كنيد و پاي حرف هايتان بايستيد، چون ما به پاي عهدي كه بسته ايم، ايستاده ايم. شما بر سر قرار بياييد، ما سر قرار هستيم.
پس هر جا ضربه اي مي خوريم، براي آن است كه ما سر قرار، حاضر نبوده و نرفته ايم و مشكل پيش آمده و الا خداوند بر سر قرار، حاضر بوده و هست.
اين آيه كه به مسلمان ها مي فرمايد: «ليس بامانيكم و لا اماني اهل الكتاب» يعني آرزو كردن و صرف شعار و ادعا كافي نيست و از اين جهت، شما با اهل كتاب، تفاوتي نداريد. «من يعمل سوء يجزبه» هر كس بد عمل كند، ضربه خواهد خورد و فرقي نمي كند كه نامش مسلمان باشد يا نباشد. اين منطق، سنت الهي در تاريخ است. حضرت امام رضا(ع) اشاره اي به همين قضيه دارند. در زمان حضرت، بسياري از برادران، عموها و عموزاده هاي ايشان و علوي ها در نقاط مختلف، قيام مسلحانه كردند وحكومت هاي خودمختار با گرايش هاي علوي در مناطق گوناگون ايجاد شده بود. از جمله يك برادر ايشان به نام زيد -كه غير از آن زيد است كه رهبر زيديه است و انسان بسيار شريفي بود- اين زيد با اينكه از انقلابيون علوي و برادر حضرت رضا عليه السلام است، قدري هم انگار مي خواسته دكان سياسي براي خودش باز بكند. در مدينه قيام كرد و مدينه را فتح كرده و مدتي هم حكومتي خودمختار در مدينه تشكيل داد؛ ولي بعد سركوب و بازداشت شد. البته مامون از ترس حضرت رضا(عليه السلام) و افكار عمومي، از اعدام و مجازات او صرف نظر كرد و به او آزادي مشروط داد. بعدها او هم به مرو آمد و در جلسه اي كه مامون و عده اي ديگر بودند و حضرت رضا عليه السلام نيز حاضر بودند، حضرت مشغول سخن گفتن بودند، ولي د رگوشه جلسه زيد، نشسته و با عده اي جداگانه حرف مي زد و خيلي «من-من» مي كرد كه بله، ما از اهل بيتيم و اهل بيت عليهم السلام، بي حساب وارد بهشت مي شوند و از اين حرف ها.
نقل شده كه حضرت رضا (ع) ناگهان سخنانشان را قطع كردند و خطاب به زيد فرمودند:
«زيد اين مهملات چيست كه مي گويي؟ اين امتيازاتي كه تو براي خودت فرض كرده اي كه پاداش خير براي ما در هر صورت تضمين شده و بهشت در هر صورت ضمانت شده و خلاصه تو هر طور كه عمل كردي، كردي، اين ادعاي باطلي است. اگر اين كه تو مي گويي، راست باشد، معلوم مي شود كه تو از پدرت موسي بن جعفر(ع) در نزد خدا افضل و بالاتر هستي، زيرا پدرت با يك عمر جهاد و عبادت و عمل و تلاش و شهادت به بهشت مي رود و تو بدون همه اينها مي خواهي به بهشت بروي، پس معلوم مي شود تو از پدرمان نزد خدا عزيزتر هستي»
در كتاب «الاغاني» ابوالفرج اصفهاني كه از مورخان اموي و صاحب كتاب «مقاتل الطالبين» است، نقل مي كند كه يك شيعه با يك مرجئي، مناظره مي كردند. آن موقع، يك دسته از شبهات كلام جديد، از ناحيه مرجئه طرح مي شد. مرجئي مي گفت: ايمان قلبي كافي است و عمل، اهميت و دخالت چنداني ندارد و نوعي تفكيك دين و ايمان از شريعت را تعقيب مي كرد و از دين منهاي شريعت و منهاي تكليف دم مي زند؛ ولي شيعه مي گفت: هم ايمان قلبي و هم عمل، هر دو مهم است. مناظره طول كشيد و خسته شدند. كسي از دور آمد. مرجئي گفت، براي فيصله اين بحث، هر چه همين فرد گفت، پايان بحث باشد او حكم باشد و ديگر بحث را تمام بكنيم. اتفاقا كسي كه مي آمد، موسيقيدان و مطرب بود. مرجئي خوشش آمد. گفت اين اهل حال است و جواب مناسب حال من خواهد داد. قضيه را به او گفتند كه آيا عمل، مهم است يا ايمان. آن آقا جواب قشنگي داد كه خيلي به درد امروز ما مي خورد. حرف هاي آنها را كه شنيد در پاسخ گفت: «اعلاي شيعه و اسفلي مرجئي» من بالاتنه ام شيعه است و پايين تنه ام مرجئي. يعني وقتي فكر مي كنم، از حيث نظري نظر شيعه درست است و عمل هم مهم است؛ اما ما مي خواهيم راحت و خوش باشيم و زندگي بكنيم و زندگي ارزشي، قدري سخت است و بنابر اين پايين تنه من، مرجئي است. حالا اگر قرار شد كه ما و جامعه ما و مسئولان ما هم چنين باشند كه «اعالينا شيعي و علوي و اسافلنا مرجئي» يعني وقتي كه حرف مي زنيم، به نحو غليظي ارزشي و ديني و علوي حرف بزنيم و وقتي كه عمل مي كنيم :هر كسي هر جا هست و هر مسئوليتي در دولت، مجلس يا دستگاه قضايي دارد- با مردم، غيرعلوي عمل بكنيم همان بلا بر سر ما مي آيد كه حضرت رضا عليه السلام فرمودند.